شاید اگر نتیجهی این اتفاقها صرفا مرگ بود همه چیز راحتتر میگذشت؛ اونا مهم ترین چیز رو ازم گرفتن، امید. بعد از همهی اینها نمیتونم اسم خودم رو زنده بذارم، من فقط نفس میکشم.
من هیچ مشکلی با مردن و نرسیدن به آرزوهام تو اوج جوونی ندارم فقط دلم نمیخواد کسی رو از دست بدم
من از مردن نمیترسم،
از زندگی نکردن میترسم.
از اینکه زنده باشم اما زندگی نکنم.
از اینکه صدا داشته باشم اما سکوت کنم.
از اینکه درد داشته باشم اما رؤیا نه.
-پدرام ابراهیمی