آدمای قوی به مراتب نود درصد بیشتر بغض میکنن ، بیشتر بغضو خفه میکنن و در نهایت بیشتر اشك میریزن .
قرار شده یک روز وقتی از مدرسه برمیگردم توی راه برای مامانم بعنوان روز مادر گل بگیرم :))))
چیکار کردین با ما که حتی بعد از ترمیم شدن و خوب شدن حالمون هم دیگه اون قبلی نشدیم ؟
معمولا قرار نیست تنها روز تعطیل هفتمو ساعت هشت و نیم بلند شم ، اما قرار بود از خونه بزنم بیرون و یهو دیدم شاخص آلودگی هوا دوباره رسیده به خطرناك و 326 ایناها و بیرون کنکله 🦭
حقیقت اینه ؛ همیشه از اینکه تو همچین خانواده ای بزرگ شدم خوشحالم . مامان و بابام حتی تو جلسات شعر باهم آشنا شدن ! از اولی که یادمه ، هر وقت تنها میشدم سراغ از کتابام میگرفتم .
یا یادمه همیشه وقتی کتابای مامانمو تو دست بچه ها میدیدم از خوشحالی بال در میاوردم .
از بچگی ریحانه و من ، میون یه کوه از نوشته های مامان و بابام که قرار بوده شعر بشن ، کتاب بشن و دست بچههای دیگه بچرخن ، بزرگ شدیم . بین یه عالم کتاب شعر و داستان و کتابخونه هایی که هیچوقت خالی نبودن :))))) همیشه پر از کتاب ؛ پر از حس و شعر و شاعری .
من اگه الان عاشق شعر و قلمام ؛ مدیون مامان و بابامم ! 🤍