فراریِمسلحبهقلم
« دلم برای بغلت تنگ میشه. »
همین که موقع رفتنت لبخند رو لبت بود برا ما بسه، همین که تو آرومی بسه...
امشب علی میگفت:
( گفتن بابابزرگ من فوت کرده.
الان بردنش پیش دکتر، خوب که بشه برمیگرده... )