eitaa logo
فراری‌ِمسلح‌به‌قلم
768 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
105 ویدیو
5 فایل
فراری ام فراری از همه‌ جا فراری مهدیه‌ سادات دوست خوب نهنگ ها. « کپی نشونه ی خلاقیتِ نداشتهٔ شماست و البته راضی هم نیستم 💙 » * برام روضهٔ حضرت علی اکبر (ع) بخون...
مشاهده در ایتا
دانلود
فراری‌ِمسلح‌به‌قلم
« دلم برای بغلت تنگ میشه. »
همین که موقع رفتنت لبخند رو لبت بود برا ما بسه، همین که تو آرومی بسه...
امشب علی می‌گفت: ( گفتن بابابزرگ من فوت کرده. الان بردنش پیش دکتر، خوب که بشه برمیگرده... )
دلت خیلی تنگ کربلا بود، یادش بخیر...
عادت نداریم هنوز... هوا ابریه، هوا سرده، حتی فکر به این که قراره بیام سر خاکت، قراره برای آخرین بار اونم صورتت شاید نه... فقط پیکرتو ببینم که روی دست مردم میره، اینا منو میترسونه... اینکه نمیبینمت، از این به بعد میرم خونتون و جایی که همیشه می‌نشستی و کتاب میخوندی خالیه، قفسه قرآن و مفاتیح های شما داره خاک میخوره، اونهمه شال و کلاه سبز و باید جمع کنن، حتی از این به بعد هرکی زنگ زد استخاره بگیره باید بهش بگن ایشون دیگه نیستن... سخته آقاجون خیلی سخته... ما همه فکر میکنیم الانم رفتی روضه و برمیگردی، رفتی حرم و برمیگردی، رفتی برای خونتون نون بگیری و با سنگک توی دستت بر میگردی، باز از روضه نخود کشمش آوردی برامون، بیا خودم برات تو استکان مورد علاقت چای بریزم :)
کاش این کلاه و شال و می‌بردی با خودت!
[ تموم شد، ۱۴۰۵ به بعد بدونِ شما... ]
امروز سالگرد بروسان بود.
فراری‌ِمسلح‌به‌قلم
امروز سالگرد بروسان بود.
چطور مرگ می‌تواند از تو تنها گودالی را پر کند...
« هوا آنقدر سرد است که... »
میخوام تلخ ننویسم ها، اما نمیشه.
تنها مسکن اینروزام مداحی بود.