فراریِمسلحبهقلم
اینکه میدونم هرکدوم از دوستام چجوری آروم میشن خیلی خوبه (:
البته فقط وقتایی میتونم آرومشون کنم که ساید درمانگرم اومده باشه بالا وگرنه خودمم باهاشون عر میزنم و حالم بده ✨
چقد قلبم سنگینه ؛ انگار قفسه سینم دو طبقه اومده پایین و نمیتونم نفس بکشم .
تنها بهانه ای که دارم برا دیر خوابیدنام اینه که ساعتخوابم به هم ریخته ،؛
نه دلتنگم ، نه نگرانم ، اوضاع رواله .
در حال حاضر تنها چیزی که حالمو خوب میکنه مولودیامه و فکر کردن به اینکه دارم میرم جشن ✨
اونایی که اسممو درست صدا میکنن و بهم میگن مهدیهسادات ده هیچ جلو ان از بقیه😏
من هر وقت حالت بده و میخوام آرومت کنم ، دلم نمیخواد اونموقع کسی کنارمون باشه . کسی که هی سعی کنه جای منو بگیره یا اینکه خودش به تنهایی کمکت کنه . اینو میفهمی ؟
تازگیا فهمیدم چقد همهجا از خودم اثر به جا میذارم ، تو نوشتههام ، روی در و دیوار کلاس ، عکسایی که میگیرم ، نامههایی که سر کلاس تو اوجِ درس دادن معلم برا دوستام مینویسم ، نقاشی های بزرگ و کوچیک روی لیوان ها با ویترای ، نوشته روی مچ دست بچهها 😂💘
چندتا مستند قدیمی توی پوشه کامپیوترمون راجب نهنگ ها که قبلا ریخته بودم و پیدا کردم و خوشحالم .