تازگیا خیلی جالب شدم ؛
یاد هرچیزی میفتم ، یاد هر خاطرهای ، یاد هر حرفی ، هر پیامی ، هر فیلمی ، هر متن و شعر قشنگی ، هر آدمی .. بغضم میگیره .
فراریِمسلحبهقلم
کتابایی که خیلی وقت بود میخواستم بخرم و نمیشد و بالاخره امشب خریدم😭✨
من همچنان که دوهزار و شونصد تا کتاب نخونده دارم هر دفعه میرم حرم ،
و در اوجِ بیپولی :
- خب یه سریَم به کتابخونه بزنیم✅
این حس خوب بعد روضه و مناجات که نفس عمیق میکشی و انگار راه ریههات باز شده ، سبك شدی و راحت میتونی نفس بکشی و میپرستم ؛ نمیدونم میفهمید چیمیگم یا نه ، ولی من الان تو اون حالت ِ خیلی خوبم .
حسنین هر انگشتری از سنگ قبر حضرت ابلفضل و سنگ حرم هدیه میده من یه بغض قورت میدم :))))))))
اینروزا واقعا هیچ جایی که آرومم کنه یا پناهم باشه رو جز میز تحریرم ندارم .
به یه دختربچه آدامس دادم و از خوشحالی بوسم کرد . تازه موهاشم فرفریه ، و کُلیم لپ داره ، دلم میخواد قورتش بدم💘
عمیقا ازینکه زندگیِ بعد ماه رمضون قراره به روال عادی و همیشگی برگرده ناراحت و متنفرم .