این حس خوب بعد روضه و مناجات که نفس عمیق میکشی و انگار راه ریههات باز شده ، سبك شدی و راحت میتونی نفس بکشی و میپرستم ؛ نمیدونم میفهمید چیمیگم یا نه ، ولی من الان تو اون حالت ِ خیلی خوبم .
حسنین هر انگشتری از سنگ قبر حضرت ابلفضل و سنگ حرم هدیه میده من یه بغض قورت میدم :))))))))
اینروزا واقعا هیچ جایی که آرومم کنه یا پناهم باشه رو جز میز تحریرم ندارم .
به یه دختربچه آدامس دادم و از خوشحالی بوسم کرد . تازه موهاشم فرفریه ، و کُلیم لپ داره ، دلم میخواد قورتش بدم💘
عمیقا ازینکه زندگیِ بعد ماه رمضون قراره به روال عادی و همیشگی برگرده ناراحت و متنفرم .
فراریِمسلحبهقلم
خب خب تایم سر کلاسا خوابیدن رسیده💀>
ولی خوابیدن سر کلاس عربی و ادبیات یهجور وصفنشدنی ای حال میده
بیحوصله تر از اونم که بخوام خودمو از این وضعیت افتضاحی که توشم بکشم بیرون .
[ باتلاقی خسته ام ؛ مشتاق دریا نیستم
آنچنان در خود فرو رفتهم که گویا نیستم
وصلهٔ ناجور این پیراهنِ زیبا منم
بین این مردم به ظاهر هستم اما نیستم
قدر صدها زندگی مُردم در این یك زندگی
خود نمیدانم دقیقا زنده ام یا نیستم .. ]
فکر کنم فقط منم که میتونم بیست و دو ساعت نخوابم ، همچنان مثل گرگینه انرژی داشته باشم ، و چون سحری کم خوردم معدم جهش بزنه از درد ، ولی همچنان با بچها بخندم و مسخرهبازی در بیاریم ✨