بیحوصله تر از اونم که بخوام خودمو از این وضعیت افتضاحی که توشم بکشم بیرون .
[ باتلاقی خسته ام ؛ مشتاق دریا نیستم
آنچنان در خود فرو رفتهم که گویا نیستم
وصلهٔ ناجور این پیراهنِ زیبا منم
بین این مردم به ظاهر هستم اما نیستم
قدر صدها زندگی مُردم در این یك زندگی
خود نمیدانم دقیقا زنده ام یا نیستم .. ]
فکر کنم فقط منم که میتونم بیست و دو ساعت نخوابم ، همچنان مثل گرگینه انرژی داشته باشم ، و چون سحری کم خوردم معدم جهش بزنه از درد ، ولی همچنان با بچها بخندم و مسخرهبازی در بیاریم ✨