فراریِمسلحبهقلم
ولی من اگه یدونه کالسیفر تو زندگیم داشتم الان اینقد غمگین نبودم ، تازه قلبمم دستش بود
دوست ندارم امسالِ تحصیلی تموم شه ، در و دیوار مدرسه رو با همهٔ خاطراتش میپرستم ؛ اصن هرروز حتی روزای بد تو مدرسه >>>
فراریِمسلحبهقلم
سهروز کنارت نفس کشیدم ، دقیقا کنارت .. انگار تو تار و پود گوهر شادت حل شدم ، با یه تلنگر کوچیک گریه
دلم خواست یبار دیگه با چادر رنگی جلو محمود کریمی بشینم .
فراریِمسلحبهقلم
-
شبیهترین کاراکتر ممکن به خودم و درست کردم ؛ و فککنم واقعا وایبمو میدهههه
فککنم این حس خواب معروف بهار منو تسخیر کرده ؛ منی که شبا بیدار میمونم و همچنان کلی انرژی دارم ، الان مث یه کوآلای خسته همش ولو ام .