اسکانمون تو گلزار شهداس، فرشارو میزنیم کنار زیرمون پر قبره الانم باید رو قبرا بخوابیم. 💘
خیلی خنثیام، یعنی اصلا نمیدونم حالم چطوره. خیلی خنثیام، فقط با اتوبوس از اینور میرم به اونور و سر مزار و تو گلزار راه میرم و یکمم حس تنهایی میکنم با این که دوروبرم شلوغه، سعی میکنم ارتباط بگیرم و وقتی دلم تنگ میشه سعی میکنم با حاج قاسم حلش کنم و میدونم بعدا آرزو میکنم که دوباره برگردم به این خنثی بودنه، به این روزام ولی بازم نمیتونم از خنثی بودن دربیام. نمیدونم چطور توضیح بدم ولی کاش خوبِ خوب یا بدِ بد بودم.
امروز همکلاسیم بهم گفت فکر کنم تو istj باشی نه؟ قیافه من enfp که دقیقا نقطه مقابل توصیفاتش بودم ولی هنوز یخم آب نشده بود:
بابای کاپشن صورتی امشب به اندازه دو سال گریه های نکرده، با حرفاش اشکمو در آورد.