من واقعا یه تیکه غمم که دلم میخواد برم برسم به دمشق و تا همیشه همونجا موندگار شم.
اون بخش از مغزم که پذیرش درس و به عهده داشته از کار افتاده، و انگار تا یه کلمه درس میخونم استفراغ میکنه و علاوه بر اینکه هیچی از درس جدید نمیفهمم، اطلاعات قبلیمم میریزه بیرون.💘👌🏻
الان دلم میخواد از اون شبایی باشه که میخوابی صبح بلند میشی پرده اتاقو میزنی کنار میبینی کنار پنجره برف نشسته و بعد چشمت میفته به کف خیابون که سفید شده از برف، بعدم میری از اتاقت بیرون و مامانت میگه امروز مدرسه ها تعطیل شده.
فراریِمسلحبهقلم
نحسی ۱۴۰۳ و نمیتونم
آقا هرچی داره میگذره تنفرم نسبت به چهارصد و سه داره بیشتر میشه. نمیدونم سالای آینده وقتی یاد چهارصد و سه بیفتم چه ریاکشنی نشون میدم واقعا
از اون دسته از افراد بی عرضهٔ کلاسمون که خودشون سر کلاس رسما هیچ غ- کاری نمیکنن، یا خوابن یا با بقیه زر میزنن یا به در و دیوار نگاه میکنن و بعدم توقع دارن کتاب و جزوه هاتو که سر کلاس جون کندی وقتی معلم داشته مثل جت تند تند نکته میگفته نوشتی، شب امتحان بهشون قرض بدی که بخونن جدی متنفرم. بعد نصف اینا یه تقلب ساده ام به ملت سر جلسه نمیرسونن اصن الله اکبر👌