فراریِمسلحبهقلم
احتیاج اینروزها :
میدونم قراره کوت کوتم کنی بعد پیام دادن تو اینجا
ولی ناموسااا حققق ++++😭😭
آمادگی هندل کردن هیچ رفاقتی رو ندارم ؛ آمادگی نگه داشتن هیچ رفاقتی رو ندارم ، یا بهتره بگم از مواظب رفاقتام بودنم خستم .
و دوست ندارم فکر کنم که شاید گاهی اوقات من فقط برای نگه داشتن دوستی و ارتباطمون تلاش کردم و طرف مقابلم فقط وایساده و نگاه کرده .
خیلی دلم میخواد همین الان گوشی و هنذفریمو بردارم و سوار ۸۳۰ شم و یهراست دمِ حرم پیاده شم ؛ اما انگار فعلا امامرضا سرش شلوغه یکم .
توانایی تموم کردن دو فصل سریال و چرخیدن تو کل مشهد و صحبت با رفیقای مجازیم و یه شبانه روز خوابیدن و دارم _ اما درس ؟ معلومه که نه ؛
بعضی از فکرا یچیزی میشن شبیه مویرگ تو مغز آدم .. دیگه خیلی وقته خودمو بکشمم بیرون نمیرن از سرم .
اونقدری وایمیستم
اونقدری وایمیستم
تا مطمئن شم
رد تموم زخمای کاریم
و رد تموم خورده شیشه هایِ تو روحم
رفته ؛
اونقدری وایمیستم
که شاهد باشم
همهچیز شده مثل قبل ؛
و بتونم
فراموش کنم که اینجا
قبلاً جای یك
زخمِ خیلی خیلی بزرگ بوده ..
کمكش میکنم
به خودم ، و به اون
بلند میشم
تمومشمیکنیم ،
و خستگیامونو
چال میکنیم .
- ۱۴۰۲٫۹٫۱۴ سهشنبه .