به اطرافم که نگاه میکنم، آدمهایی رو میبینم
که سالهاست در آغوش گرفته نشدهاند.
آدمهایی را میبینم که میخواهند حرف بزنند اما
حتی خودشان هم نمیدانند میخواهند چه بگویند.
میخواهند کلاسی را شروع کنند، کاری را شروع کنند، یا معلوماتی را بیاموزند اما مدام از آموختن
و از یادگیری و ادامه دادن خسته میشوند!
انسانهایی که میبینم، گم شدهاند و این
گم شدنها خیلی برایم دردناک است؛ چون اثرات
سردرگمی همیشه فقط متوجه خود فرد نمیشود
و آثارش روی دیگران هم تاثیر میگذارد!
خیلی دردناک است که بسیاری از اوقات ناخواسته
روی دیگران تاثیر منفی میگذاریم و ممکن است ماهها یا سالها بعد متوجه این اثرات بشویم!
کاش بستر عمیقی فراهم بود تا میشد تمام این
گمشدهها را در آغوش کشید و در گوششان آرامش
را زمزمه کرد،کاش میشد این دور بودنهایمان
اینقدر طولانی و بیمعنی نمیشد!
کاش میفهمیدیم دیگران چه میگویند
و کاش میفهمیدیم خودمان چه میگوییم.
- پارادایسِ دلشکسته ها
متنفرم از اینکه مجبور باشم به خودم امید بدم
میخوام تو همین حالت بمونم
میخوام چیزی رو ادامه ندم
و اگر بفهمی که چمه
توهم مثل من یک خسته ی واقعی هستی
ولی بغل کردن رفیقای مجازیم از پشت صفحه ی گوشی ؛ اندازه ی اینکه تو واقعیت بغلشون کنم بهم میچسبه ؛)))))))
سریالی که الان دارم میبینم تا قسمت شیش اومده ، و فک کردم تا پنجههه
و الان خرررر ذوقممم😭😭😭✨
از هیئت که برمیگردم دوباره بال در میارم برا پرواز انقدر حالم خوبه و سبکم، اینطوری بگم ..
وقتی آدمی که یزمانی از رفتنش میترسیدی رو خودت کنار میزاری یعنی خیلی قوی هستی ، خیلی .