#همسرداری
❣خانم خونه؛
تموم انرژی ووقتتون روبرای کارهای خونه هزینه نکنید!
🔻مهم ترین وظیفه شما؛
تامین عاطفی همسروفرزندان تونه.
براشون وقت وانرژی کافی،داشته باشین😊
#سیاستهای_مردانه
#آهای_آقا
#یه_شوهر_باكلاس👇
کارهای غیرمنتظره میکنه
خوراکی موردعلاقه اش را میخره
یادداشتهای عاشقانه برایش می گذاره
ترانه موردعلاقه اش رابراش می خونه...
@Farough_ir
✅در ايران در مقابل هر ١٠٠ زن در سن ازدواج ١٩١ مرد داريم
محمود مشفق، جمعیتشناس در گفتوگو با ایسنا به جمعیت ۱۹۱ نفری مردان در سن ازدواج در مقابل جمعیت ۱۰۰ نفری زنان در سن ازدواج اشاره کرد و گفت: «تعداد پسران ۲۰ تا ۳۹ ساله مجرد پنج میلیون و ۷۰۰ هزار نفر و جمعیت دختران ۱۵ تا ۳۴ ساله مجرد سه میلیون نفر است.
@Farough_ir
24.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 این معیارهای طاغوتی را دور بریزید
🔺رهبرانقلاب اسلامی: چرا بايد بعضى از دخترهايى كه مؤمن هستند، باسوادند، با فرهنگند، اهل دين هستند، به جرم اینکه يك مقدار سنّشان بالا رفته يا چندان از زيبايى بهرهاى ندارند، از نعمت ازدواج و تشكيل خانواده و نعمت تربیت فرزند محروم بمانند. خوشا بهحال آن فرزندى كه در دامن چنين زنان پاكى پرورش پيدا كند. خوشا بهحال آن مردى كه چنين زن پاك و مقدّسى در خانه داشته باشد. اين معيارهاى طاغوتى را دور بريزيد. پدرها! مادرها! تقواى خدا پيشه كنيد در امر ازدواج.
➡️ ۱۳۵۹/۰۸/۰۷
@Farough_ir
📚داستانک
مدرسه ای اقدام به بردن دانش آموزانش به اردو میکنه، که در مسیر حرکت اتوبوس به یک تونل نزدیک می شوند که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده میشود که حداکثر ارتفاع سه متر، و ارتفاع اتوبوس هم سه متر.
ولی چون راننده قبلا این مسیر رو اومده بود با کمال اطمینان وارد تونل میشود و ولی سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده می شود و در اواسط تونل توقف میکند.
پس از آروم شدن اوضاع مسولین و راننده پیاده میشوند.
پس از بررسی اوضاع مشخص میشود که یک لایه آسفالت جدیدی روی جاده کشیده شده که باعث این اتفاق شده و همه به فکر چاره افتادند
یکی به کندن آسفالت و دیگری به بکسل کردن با ماشین سنگین دیگر و ...
اما هیچکدام چاره ساز نبود.
پسر بچه ای از اتوبوس پیاده شده و گفت که راه حل این مشکل را من میدونم، که یکی از مسوولین اردو بهش گفت که برو بالا پیش بچه ها و و از دوستات جدا نشو!!
پسر بچه با اطمینان کامل گفت که به خاطر کوچکیم دست کمم نگیر و یادت باشه که سر سوزن به این کوچکی چه بلایی سر بادکنک بزرگ در می آره
مرد از حاضر جوابی کودک تعجب کرد و راه حل از او خواست.
بچه گفت که پارسال در یک نمایشگاهی معلممان یادمان داد که از یک مسیر تنگ چه جوری عبور کنیم و گفت که برای اینکه دارای روح لطیف و حساسی باشیم باید درونمان را از هوای نفس و باد غرور و تکبر و طمع و حسادت خالی کنیم و در اینصورت می توانیم از هر مسیر تنگ عبور کنیم و به خدا برسیم.
مسوول به او گفت که بیشتر توضیح بده.
پسر بچه گفت : که اگر بخواهیم این مساله را روی اتوبوس اجرا کنیم باید باد لاستیکهای اتوبوس را کم کنیم تا اتوبوس از این مسیر تنگ و باریک عبور کند .
پس از این کار اتوبوس از تونل عبور کرد.
خالی کردن درون از هوای کبر و غرور و نفاق و حسادت؛ رمز عبور از مسیرهای تنگ زندگی است .
@Farough_ir
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
منفورترین مردم نزد خدا کسی است که؟
┄┅═══✼🍃💐🍃✼═══┅┄
زندگی به سبک کلام اهل بیت سلام الله علیهم
🌹اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج🌹
@Farough_ir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 همه ما بارها و بارها در زندگی این اصطلاحات عامیانه را به کار برده و می بریم، اما تاکنون درباره ریشه و معنی آنها اطلاعاتی نداشتیم! در این کلیپ به ریشه چند اصطلاح عامیانه در دوره قاجار اشاره می کند که چگونه وارد زبان فارسی شده و کاربرد پیدا کرده اند!
@Farough_ir
تولید آدامس خروس در سال ۱۳۳۵ شروع شد. ولی خروس، اولین تولیدکننده آدامس در ایران نبود. بلکه قبل از آن، آدامسهای «طوطی» نشان و «طاووس» نشان در ایران وجود داشتهاند که پس از حضور آدامس خروس، آنها جایگاه خود را ازدست داده و از بازار خداحافظی کردند.
این کارخانه متعلق به سرمایه داری یهودی بود و اتفاقاً صاحب کارخانه آدامس طوطی، آقای موسی کهنزاده نیز یک یهودی بود.
ولی آدامس خروس بعد از انقلاب ۱۳۵۷ ایران مصادره شد و به بنیاد مستضعفان و جانبازان واگذار گردید اما همچنان به تولید خود ادامه میداد تا اینکه در سال ۱۳۷۱ کارخانه خروس در قالب برنامههای خصوصیسازی دولت ایران واگذار شد.
@Farough_ir
🔵 حاتم بخشی شاه برای کشورهای اروپایی
#شما_یادتون_نمیاد_ولی...
💠 در زمان #شاه وضعیت اقتصادی ایران به اندازه ای خوب بوده که هویدا نخست وزیر زمان #محمدرضاشاه میگه:ماسال52، به میزان 9 میلیارد دلار به صورت وام به #کشورهای_غربی کمک مالی کردیم.
این حاتم بخشی ها درحالی بوده که اسدالله علم وزیر دربار شاه در مورد وضعیت مردم در اون سالها میگه:روستاهای ما (60 درصد جمعیت ایران روستایی بوده) فقط 4درصدبرق و1درصدآب آشامیدنی مطمئن داشتن.
📚 منابع:
1️⃣کتاب تاریخ نوین ایران، نوشته پروفسور میخائیل سرگه یویچ ایوانف، ص263
2️⃣کتاب خاطرات اسدالله علم، ج4، صص66_69
@Farough_ir
🚫 شکنجه های وحشیانه ساواک 🚫
شدیدترین شکنجه ها در ابتدا از شلاق زدن با کابل شروع میشد ، بعد ضربات شدید از طرف افرادی که کاراته و جودو کار بودند به زندانی وارد میشد ، بحدی که زندانی به حالت بیهوشی و اغما میرفت.
کف پاها بر اثر شلاق کابل متورم میشد و پوست پا پاره میشد ، بگونه ای که تا مدتها زندانی نمیتوانست روی پاهایش راه برود!!
دست ، پا ، دماغ زندانی را می شکستند ، تحمل این شکنجه ها تقریبا غیر ممکن بود . سعی میکردند جاهایی که قبلا شکسته را دوباره بشکنند. زندانی باید زیر اعترافات خود امضا میکرد که هیچ نوع شکنجه ای درکار نبوده است!!
شکنجه با باتوم برقی به شقیقه زندانی رایج ترین شیوه گرفتن اعتراف بود. بدن را بطور کامل فلج میکرد.
کشیدن ناخن هم مرسوم بود. نشستن روی صندلی برقی و سوختن نشیمنگاه یکی دیگر از شکنجه ها بود. در زندان بوی هولناک سوختگی می پیچید ، برخی از زندانیها بر اثر شکنجه دیوانه میشدند و برخی کور میشدند و برخی شنوایی خود را از دست میدادند.
سرهنگ زیبایی شکنجه گر معروف ساواک ، دست و پای زندانی ها را اره میکرد!! او در شقاوت و بیرحمی معروف بود. او از ایران به آمریکا رفت و عضو سازمان سیا شد .
منبع: کتاب من و فرح پهلوی ، اسکندر دلدم ، ج۲، نشر گلفام و به آفرین ، صص ۵۷۹_۵۸۰_۵۹۳
#شکنجه_ساواک
#بیرحمی
#خاندان_پهلوی
⚠ حقایقی از خاندان پهلوی ⚠
@Farough_ir
📚داستانک
کشاورزی هر سال که گندم میكاشت، ضرر می كرد. تا اینكہ یك سال تصمیم گرفت، با خدا شریك شود و زراعتش را شریكی بكارد.
اول زمستان موقع بذرپاشی نذر كرد كه هنگام برداشت محصول، نصف آن را در راہ خدا، بین فقرا و مستمندان تقسیم كند.اتفاقا آن سال، سال خوبی شد و محصول زیادی گیرش آمد.
هنگام درو از همسایه هایش كمك گرفت و گندمها را درو كرد و خرمن زد. اما طمع بر او غالب شد و تمام گندمها را بار خر كرد و به خانه اش برد و گفت:« خدایا، امسال تمام زراعت مال من. سال بعد همه اش مال تو.»
از قضا سال بعد هم سال خیلی خوبی شد، اما باز طمع نگذاشت كه مرد كشاورز نذرش را ادا كند. باز رو كرد به خدا و گفت:« ای خدا، امسال هم اگر اجازہ دهی، تمام گندمها را من میبرم و در عوض دو سال پشت سر هم، برای تو كشت میكنم.»
سال سوم از دو سال قبل هم بهتر بود و مرد كشاورز مجبور شد، از همسایگانش چند تا خر و جوال بگیرد، تا بتواند محصول را به خانه برساند. وقتی روانه ی شهر شد، در راہ با خدا رازونیاز میكرد كه:« خدایا، قول میدهم سه سال آیندہ همه ی گندمها را در راہ تو بدهم.»
همینطور كه داشت این حرفها را میزد، به رودخانه ای رسید. خرهارا راند، تا از رودخانه عبور كنند كه ناگهان باران شدیدی بارید و سیلابی راہ افتاد و تمام گندمها و خرها را یكجا برد.
مردك دستپاچه شد و به كوہ بلندی پناہ برد و با ناراحتی داد زد:های های خدا، گندمها مال خودت، خر و جوال مردم را كجا میبری؟
📚 در مذمت طمع
هرکه را باشد طمع الکن شود
با طمع کی چشم و دل روشن شود
پیش چشم او خیال جاہ و زر
همچنان باشد که موی اندر بصر
@Farough_ir