eitaa logo
فارس معارف
43.3هزار دنبال‌کننده
620 عکس
1.2هزار ویدیو
256 فایل
حقیقت روشن می‌شود ارسال سوژه و ارتباط با فارس معارف: @Fars_maaref ‌تبلیغات: @Farsnews_ads
مشاهده در ایتا
دانلود
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آیت‌الله جاودان: حضور مردم در خیابان جهاد است @FarsMaaref
داستان علی گندابی 🔹در منطقهٔ گنداب همدان مردی بود شرور و دائم‌الخمر به‌نام علی گندابی. 🔹او در عین اینکه توجهی به واقعیات دینی نداشت و سر و کارش با اهل فسق و فجور بود، ولی برقی از بعضی از مسائل اخلاقی در وجودش درخشش داشت. 🔹روزی در یکی از مناطق خوش آب و هوای شهر با یکی از دوستانش روی تخت قهوه‌خانه برای صرف چای نشسته بود. هیکل زیبا، بدن خوش‌اندام و چهرهٔ باز و بانشاط او جلب توجه می‌کرد. 🔹کلاه مخملی پرقیمتی که به سر داشت بر زیبایی او افزوده بود. ناگهان کلاه را از سر برداشت و زیر پای خود قرار داد، رفیقش به او نهیب زد: با کلاه چه می‌کنی؟ جواب داد: اندکی آرام باش و حوصله و صبر به خرج بده. پس از چند دقیقه کلاه را از زیر پا درآورد و به سر گذاشت. سپس گفت: ای دوست من! زن جوان شوهرداری در حال عبور از کنار این قهوه‌خانه بود، اگر مرا با این کلاه و قیافه می‌دید شاید به نظرش می‌آمد که من از شوهرش زیبایی بیشتری دارم‌. در آن حال ممکن بود نسبت به شوهرش سردی دل پیش آید. 🔹در همدان روضه‌خوان معروفی بود به نام شیخ حسن؛ مردی باتقوا، متدین، و مورد توجه. می‌گوید: در ایام عاشورا در بعد از ظهری به محلهٔ حصار در بیرون همدان برای روضه‌خوانی رفته بودم. کمی دیر شد، وقتی به جانب شهر بازگشتم دروازه را بسته بودند. 🔹در زدم، صدای علی گندابی را شنیدم که مست و لا یعقل پشت در بود، فریاد زد: کیست؟ گفتم: شیخ حسن روضه‌خوان هستم. در را باز کرد و فریاد زد: تا الآن کجا بودی؟ گفتم: به محلهٔ حصار برای ذکر مصیبت حضرت سید الشهدا(ع) رفته بودم. گفت: برای من هم روضه بخوان، گفتم: روضه مستمع و منبر می‌خواهد. 🔹گفت: اینجا همه چیز هست، سپس به حال سجده رفت. گفت: پشت من منبر و خود من هم مستمع، بر پشت من بنشین و مصیبت قمر بنی‌هاشم بخوان! 🔹از ترس چاره‌ای ندیدم، بر پشت او نشستم، روضه خواندم، او گریه بسیار کرد، من هم به دنبال حال او حال عجیبی پیدا کردم، حالی که در تمام عمرم به آن صورت حال نکرده بودم. با تمام شدن روضهٔ من، مستی او هم تمام شد و انقلاب عجیبی در درون او پدید آمد! 🔹پس از مدتی از برکت آن توسل، به مشاهد مشرفه عراق رفت. امامان بزرگوار را زیارت نمود و در نجف ساکن شد. 🔹در آن زمان میرزای شیرازی صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو در نجف بود. علی گندابی جانماز خود را برای نماز پشت سر میرزا قرار می‌داد. مدت‌ها در نماز جماعت آن مرد بزرگ شرکت می‌کرد. 🔹شبی در بین نماز مغرب و عشاء به میرزا خبر دادند فلان عالم بزرگ از دنیا رفته، دستور داد او را در دالان وصل به حرم دفن کنند، بلافاصله قبری آماده شد. پس از سلام نماز عشا به میرزا عرضه داشتند: آن عالم گویا مبتلا به سکته شده بود و به خواست حق از حال سکته درآمد. ناگهان علی گندابی همانطور که روی جانماز نشسته بود از دنیا رفت، میرزا دستور داد علی گندابی را در همان قبر دفن کردند. @FarsMaaref
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پاسخ امام خمینی(ره) به سخنان اخیر ترامپ @FarsMaaref
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این همه لشکر آمده، به عشق رهبر آمده به نام نامی علی به فتح خیبر آمده 🔹نماهنگ جواد مقدم برای جنگ @FarsMaaref
🌙 دعای روز بیست‌و‌چهارم ماه رمضان @FarsMaaref
خدا هرکه را بخواهد گمراه می‌کند! ▪️وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَآ أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ ۗ قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشَآءُ وَيَهْدِيٓ إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ ▫️كافران می‌گویند: چرا معجزه‌ای [غیر قرآن‌] از سوی پروردگارش بر او نازل نشده؟ بگو: مسلماً خدا هر كس را بخواهد [پس از اتمام حجت‌] گمراه می‌كند و هر كس به سوی او بازگردد، هدایت می‌نماید. (رعد، ۲۷) ▪️امیرالمومنین(ع): رَحِمَ اَللَّهُ اِمْرَأً رَاغِبٌ رَبَّهُ(راقَبَ دِینَهُ) وَ تَوَكَّفَ ذَنْبَهُ وَ كَابَرَ هَوَاهُ وَ كَذَّبَ مُنَاهُ...دَائِمَ اَلْفِكْرِ طَوِيلَ اَلسَّهَرِ...يُظْهِرُ دُونَ مَا يَكْتُمُ وَ يَكْتَفِي بِأَقَلَّ مِمَّا يَعْلَمُ أُولَئِكَ وَدَائِعُ اَللَّهِ فِي بِلاَدِهِ اَلْمَدْفُوعُ بِهِمْ عَنْ عِبَادِهِ ▫️خدا رحمت کند کسی را که به پروردگار خویش راغب باشد(دین خود را مراقبت کند) و به گناه خود رسیدگی کند؛ با هوای نفس مخالفت ورزد و آرزویش را دروغ بشمارد... پیوسته بیندیشد و شب زنده‌داری‌های طولانی داشته باشد... آنچه آشکار می‌کند کمتر باشد از آنچه در دل دارد؛ به کمتر از آنچه می‌داند، بسنده کند؛ اینان سپرده‌های خدا در سرزمین‌های اویند و به سبب آن‌ها بلاها را از بندگان خود دور می‌سازد. @FarsMaaref
خدا توبهٔ خودش را بر خودش الزامی کرده است 🔹علامه طباطبایی: توبهٔ خدای تعالی بر بنده‌اش اهم از توبه ابتدایی و توبهٔ بعد از توبهٔ بنده است که این توبه فضلی از ناحیهٔ خداست؛ مثل سایر نعمت‌هایی که مخلوق خود را با آن متنعم می‌سازد. 🔹همان‌طور که هیچ بنده‌ای در نعمت‌ها طلبکار خدا نیست کسی توبه را بر خدا واجب و الزامی نکرده است. این که می‌گوییم عقلا بر خدا واجب است که توبه بنده‌اش را قبول کند منظور ما از این وجوب چیزی نیست جز آنچه از امثال آیات قرآن استفاده می‌شود. 🔹همچنین از طرفی خدای تعالی به فرمودهٔ خودش و به‌دلیل عقل، خُلف وعده نمی‌کند. @FarsMaaref
17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 شیعهٔ مرتضی نیست ز معرکه فراری @FarsMaaref
داستان ثعلبه 🔹در زمان پيغمبر(ص) رسم بود كه هر وقت مى‌خواستند عازم جهاد شوند، ميان هر دو نفر از صحابه و ياران عقد اخوت و برادرى مى‌بستند تا هنگام رفتن به جهاد، يكى از آن دو در شهر بماند و رسيدگى به امورات زندگى خودش و برادرش را به عهده بگيرد و ديگرى به‌دنبال مجاهده با كفار برود. 🔹رسول خدا(ص) در غزوهٔ تبوک ميان سعيد بن عبدالرحمن و ثعلبه انصارى عقد برادرى بست. سعيد، در ملازمت پيغمبر به جهاد رفت و ثعلبه هم در مدينه ماند و عهده‌دار كارهاى ضرورى خانواده او گرديد. ثعلبه هر روز مى‌آمد و آب و هيزم و ساير مايحتاج خانواده سعيد را مهيا مي‌كرد. 🔹در يكى از روزها كه زن سعيد راجع‌به كار لازم خانه طبق معمول از پس پرده با او حرف مى‌زد، وسوسهٔ نفس، هوس خفته ثعلبه را بيدار نمود و با خود گفت مدتى است كه اين زن از پس پرده با تو سخن مى‌گويد، آخر نظرى بيانداز و ببين در پشت پرده چيست؟ و گوينده اين سخنان چه قيافه و شكلى دارد. 🔹هوس‌ او را وادار کرد پرده را كنار بزند و ديد كه او زنى زيباست كه هاله‌اى از حجاب و حياء رخسار او را احاطه كره است. 🔹ثعلبه با همين يک نگاه چنان دل از دست داد و بى قرار شد كه قدم پيش نهاد و به زن نزديک شد. آنگاه دست دراز كرد كه او را در آغوشگيرد ولى در همان لحظهٔ حساس و خطرناک زن فرياد زد و گفت: واى بر تو اى ثعلبه. آيا سزاوار است كه شوهر من در ركاب رسول خدا(ص) مشغول پيكار و جهاد باشد و تو در اينجا پردهٔ ناموس برادر مجاهد خود را بدرى؟! 🔹اين سخن مانند صاعقه‌اى بر مغز ثعلبه فرود آمد. فريادى كشيد و از خانه بيرون رفت و سر به كوه و صحرا نهاد. ثعلبه در پاى كوهى شب و روز با پريشانى و بى قرارى و گريه و زارى مى‌گذرانيد و پيوسته مى‌گفت خدايا تو معروف به آمرزشى و من گناهکار. 🔹مدت‌ها گذشت و او همچنان در بيابان‌ها گريه و زارى می‌كرد و عذر تقصير به پيشگاه خدا مى‌برد و طلب عفو و آمرزش مى‌كرد تا اينكه پيغمبر(ص) از جهاد برگشتند. 🔹وقتى سعيد به خانه آمد قبل از هر چيز احوال ثعلبه را پرسيد؟ زن سعيد ماجرا را براى او شرح داد و گفت: او هم‌اكنون در بيابان‌ها با غم و اندوه و ندامت دست به گريبان است. 🔹سعيد با شنيدن اين سخن از خانه بيرون آمد و براى جست‌وجوى ثعلبه به‌ هر طرف روى آورد. سرانجام او را ديد كه در پشت سنگى نشسته و دست به سر گرفته و با صداى بلند مى‌گويد: اى واى بر پشيمانى و اى واى بر شرمسارى واى واى بر رسوایى روزقيامت. 🔹سعيد نزديک آمد. او را در كنار گرفت و دلدارى داد و گفت: اى برادر برخيز با هم نزد پيغمبر(ص) برويم شايد برايت چاره‌اى بينديشد. 🔹ثعلبه گفت : اگر لازم است كه حتما به حضور پيغمبر(ص) شرفياب شوم بايد دست‌ها و گردن مرا با بند بسته و مانند بندگان گريزپا به خدمت پيغمبر ببرى. 🔹سعيد ناچار او را با آن وضع به مدينه برد. ثعلبه با همان وضع آمد و درِ خانه پيغمبر(ص) ايستاد و با صداى بلند گفت: گنهكار آمد، گنهكار آمد. حضرت اجازه دادند وارد شود و پس از ورودش پرسيدند: اى ثعلبه اين چه وضعى است؟! 🔹ثعلبه خلاصه‌اى از ماجرا را عرض كرد. حضرت فرمودند گناهى بزرگ و خطایى عظيم از تو سرزده. از اينجا برو و با خدا راز و نياز كن تا ببينم چه فرمانى از طرف خدا آيد. 🔹ثعلبه از خانه پيغمبر(ص) بيرون آمد و روى به صحرا نهاد در اين حال دخترش جلو آمد و گفت: اى پدر! دلم سخت به حالت مى‌سوزد مى‌خواهم هرجا مى‌روى همراهت باشم ولى چون پيغمبر تو را از پيش خود رانده است من هم ديگر به تو نمى‌پيوندم. 🔹ثعلبه در بيابان‌ها مى‌ناليد و روى زمين‌هاى داغ مى‌غلطيد و پى‌درپى مي‌گفت: خدايا همه‌كس مرا از پيش خود راندند و دست نااميدى بر سينه‌ام زدند. اى مونس بى كسان ، اگر تو دستم را نگيرى كه دستم را بگيرد؟ و اگر تو عذرم را نپذيرى كه بپذيرد؟! 🔹چند روز بدين منوال در سوز و گداز به‌سر برد و چند شبى را به گريه و نياز به پايان آورد. سرانجام هنگام نماز عصر پيک حق آمد و اين آيهٔ روح‌بخش را بر حضرت ختمى مرتبت(ص) خواند: ▪️وَ الَّذينَ اِذا فَعَلُوا فاحِشَةً اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ اِلا اللّهُ وَ لَمْيُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ ▫️نيكان كسانى هستند كه هرگاه كار ناشايستى از آنها سرزند خدا را بياد آورند و از گناه خود توبه و استغفار كنند. كيست جز خداوند كه گناهان را بيامرزد؟ آن‌ها كسانى هستند كه بر كارهاى زشت خود اصرار نورزند زيرا به زشتى گناهان آگاهند. @FarsMaaref
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 از نوشتن وصیت‌نامه نترسید @FarsMaaref
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خدا دارد با ما اتمام حجت می‌کند @FarsMaaref