eitaa logo
قرارگاه تحول فارس
183 دنبال‌کننده
820 عکس
215 ویدیو
5 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
21.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨السلام علیک یا امیرالمومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام. 🌱زیر سایه ات هر که ماند آفتاب شد. 🔰اعتکاف نوجوانانه دختران 🕋شیراز؛کوشک میدان،مسجدالرضا 🔶از چند روز قبل، حال‌وهوای مسجد فرق کرده بود. همه‌چیز بوی یک اتفاق خوب می‌داد؛ اتفاقی به نام اعتکاف نوجوانانه. 🔹 شروع کار با نیت قشنگ جمعی از نوجوان‌ها کنار هم جمع شدیم تا مسجد را برای چند روز خلوت با خدا آماده کنیم.
29.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلام علیک یا امیرالمومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام. 🌱زیر سایه ات هر که ماند آفتاب شد. 🔰اعتکاف نوجوانانه دختران 🕋شیراز؛کوشک میدان،مسجدالرضا 🔶به نام علی(ع) و با دل‌هایی که هوای آسمون کرده قدم می‌ذاریم توی مهمونی خدا… ورود به اعتکاف و جشن شب میلاد امیرالمؤمنین(ع)
1767645048636Converted.mp3
زمان: حجم: 13M
سلام به‌جد معتقدم بیانات آقا در شنبه، روز ولادت مولی امیرالمؤمنین(ع) را باید خط‌به‌خط خواند، دید، شنید، مباحثه و تبیین کرد. اگر امروز از کنار این حرف‌ها عبور کنیم، بعداً پشیمان می‌شویم. کلمه‌به‌کلمه‌ی این بیانات برای «امروز» است؛ و خود آقا بارها تأکید می‌کنند: «امروز هم همین است…» 🎧 صوت جلسه تبیین بیانات ارائه: برادر ابراهیم نورمحمدی ⏱ زمان: ۵۴:۱۸ دقیقه 🔹 سلسله جلسات بازخوانی و مباحثه بیانات مقام معظم رهبری در سال ۱۴۰۴ 📍 جلسه بیست‌ویکم 📒 بیانات در دیدار خانواده شهدای اقتدار (جنگ تحمیلی ۱۲ روزه) 🗓 ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ 🆔 @salman_tahavol
28.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌅زیر سایه‌ات هر که ماند؛ آفتاب شد. دهه‌نودی‌ها! 🤔 🌱من که میگم فوق العاده‌اند و یه جاهایی غیر قابل پیش بینی. چه‌طور؟! حالا میگم. 🎭ما مدتهاست داریم روی یه اعتکاف تفکر محور کار می‌کنیم، اینکه یه سری چالش و بازی طراحی بشه تا در ایستگاههای مختلف تو دل مهمونی سه روز و خلوت با خدا بچه‌ها اهل فکر بشن، آخه معنقدیم نتیجه تفکر باور شدن بچه‌ها، خودکنترلی هست که همون تقوای خودمونِ. یکی از این ایستگاهها، پوشش و حجاب بود، جایی که متاسفانه اکثرا ضربتی باهاش برخورد میشه، در حالیکه رسیدن به رفتار در این زمینه، نیاز به ریشه شناخت داره، همون تبینی که آقا می‌فرمایند. خلاصه اینکه کلی فکر کردیم، کتاب خوندیم و جلسه گذاشتیم و بحث کردیم و بحث کردیم؛ تا بالاخره از دل جلساتمون، داستان تردید گلبهی با پایان باز، بازی صورتک طراحی شد، پخش انیمیشن پیچش مو هم برای نتیجه‌گیری نهایی انتخاب شد، راستی پاورپونت بررسی حجاب در دوران‌های گوناگون و کشورهای دیگه هم آماده شد، برای اینکه بحث جمع بشه، همه سوالهای احتمالی نوجوون‌ها رو هم نوشتیم و بهشون جواب دادیم، حالا ما آماده بودیم با هر نوجوونی بشینیم سر تبیین پوشش و حجاب، این دهه نودی‌ها فوق العاده‌اند، خودشون بی‌ترمز تخته گاز رفتن، فقط سوال رو انداختیم وسط، خودشون تا آخرش رفتن و بحث رو بستن. ✅️باور کنیم راه مواجهه با نسل نوجوون بزرگ دیدنشون و اهل فکر دونستنشون هست ✅️ اگه اینا تفکر باور بشن، جور نسل وامونده ما رو هم میکشن و ظهور رو رقم میزنن. ان‌شاءالله. یک گوشه رو ببینیم.
🌅زیر سایه‌ات هر که ماند؛ آفتاب شد. شب وفات حضرت زینب کبری سلام الله علیها؛ من یه کشف بزرگ کردم. کشف کردم؛ خدا یه آبشن(معادل فارسی‌ش بلد نیستم، مگرنه عمرا خارجی بنویسم) روی من کار گذاشته که تا حالا مغفول مونده، روایتگر و روضه‌خون بودم و نمی‌دونستم. آقا ما کلی برنامه ریزی کردیم شبی با شهدای اعتکاف مسجدالمهدی را چه‌طور پیش ببریم که تاثیر گذار باشه و در راستای تفکر باور شدن بچه‌ها، البته بگم مخاطبین اعتکاف مسجد از دو قشر گوناگون و سخت بودن، نیمی نوجوان، نیمی حاج خانوم. خلاصه اینکه مهمون برنامه با توجه به شرایط جامعه، شهید امنیت انتخاب شد، همسر شهید محمد اسلامی که کم سن و سال باشه و بچه‌ها بتونن خوب هم‌زاد پنداری کنن، برای خودم بسته بودم چه‌طور احساس و تفکر رو بهم گره بزنم و از فردا بشینم و منتظر حرکت و رفتار بچه‌ها باشم.... ساعت؛ ده دقیقه به هشت شب رو نشون میداد، قرار بود ساعت ۸ شب همسر شهید تشریف بیارن. همه چیز آماده بود ولی نظم دادن به مجلس و پوشش معتکفین عزیز و سکوتشون غیر ممکن بود، یه لحظه فکری به ذهنم رسید، عکس پدرم رو انداختم روی پرده ویدئو پروژکتور، میکروفن رو گرفتم دستم و شروع کردم سوال پرسیدن، از حاج خانوم‌های که دورتر نشسته بودن شروع کردم، اسم این شهید رو می‌دونید؟ از بچه‌ها، نوجوون‌ها، اهالی مسجد، هیچ کس نمی‌دونست، برای همه که سوال شد، گفتم پدرم هستن، نگاهها رنگ عجیبی گرفت. گفتم می‌خواید براتون تعریف کنم کی بودن و چی شدن، چادر بپوشید بیاید مرتب بشینید. ادامه دارد....
36.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌅زیر سایه‌ات هر که ماند؛ آفتاب شد. 🌱تا کجای کشف نعمت بزرگ و مغفول وجودیم گفتم؟! خلاصه اینکه ساعت ۲۰ و ۵ دقیقه همسر شهید اسلامی آمدن و ما یه مجلس مرتب و ساکت و آماده داشتیم. من از بابام می‌گفتم و نوجوون‌ها، بچه‌های کوچیک، بزرگترها، حاج خانوم‌ها، همه و همه با چشمای خیس داشتند با جون و دل می‌شنیدن. از صحبتهای خانم اسلامی هم کلی گل گرفتم و احساس و شناخت رو بهم گره زدم و در آخر بچه‌ها با شهدا و امام زمان عهد بستن، چند تا عهد حسابی، یکیش مراقب بودن از گشت و گذارشون تو فضای مجازی بود و... از آخر مجلس هیچی نمی‌گم که چی شد، فقط همین‌قدر بدونید که تا یکی دو ساعت داشتم عریضه و درددل بانوان را می‌شنیدم جهت رساندن به استحضار پدر بزرگوار. کلی التماس دعا با گردن کج و خضوع تمام پاسخ دادم. نوجونها هم یکی یکی با اشک آمدن بغلم، خلاصه اگر کشف کردید شما هم از این آبشن‌های مغفول تو وجودتون هست، فکر آخر مجلس هم باشید. یه گوشه از مجلس نورانی‌مون رو ببینید.
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌅زیر سایه ات هر که ماند؛آفتاب شد. 🌱این فقط یک بازی نبود. از همان لحظه‌ای که پرونده باز شد، معلوم بود قرار نیست با سرنخ‌ها فقط «بازی» کنیم؛ قرار است با وجدان خودمان روبه‌رو شویم. نام ریچل کوری روی یک پرونده قدیمی نقش بسته بود؛ پرونده‌ای که سال‌ها پیش بسته شد، نه به این خاطر که حقیقت پیدا شد، بلکه چون حقیقت، سنگین‌تر از آن بود که شنیده شود. در جریان بازی، هر سند، هر روایت و هر پرسش ما را یک قدم جلوتر می‌برد؛ نه فقط در حل یک معما، بلکه در فهم این سؤال ساده و دردناک: وقتی انسان زیر آوار قدرت، رسانه و سکوت له می‌شود، مسئولیت ما چیست؟ بازی «راز پرونده ریچل کوری» تمرینی برای دیدن است؛ دیدن آن‌چه عادت کرده‌ایم از کنارش عبور کنیم. تمرینی برای قضاوت نکردن عجولانه و پذیرفتن پیچیدگی حقیقت. اینجا بازیکن فقط دنبال پاسخ نیست؛ دنبال معناست. دنبال این است که بداند آیا می‌شود پرونده‌ای را دوباره گشود که جهان ترجیح داده فراموشش کند؟ این بازی، پرونده‌ای را باز می‌کند که پایانش به انتخاب ما گره خورده است؛ انتخاب میان بی‌تفاوتی یا ایستادن کنار حقیقت، حتی اگر هزینه داشته باشد. راز پرونده ریچل کوری بازی‌ای درباره انسان، درباره مسئولیت، و درباره این پرسش همیشگی: «اگر من بودم، چه می‌کردم؟»
24.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌅زیر سایه ات هر که ماند؛آفتاب شد. 🌱نشسته بودند یه گوشه و با هم بحث می کردند.صفر تا صد برنامه شب روایت رو سپرده بودم به خودشون.هر کدوم یه نظری داشت،از نحوه دکور زدن تا چطور روایتگری کنن و چطور جذابیتش رو بالا ببرن،راوی کی باشه و چه فیلمی پخش کنند. کار رو بهشون سپرده بودم و با خیال راحت برنامه ریزی خودم رو می کردم. امتحانشون رو پس داده بودن و الان مطمئن بودم اگر بهشون مسئولیت بدیم تمام تلاششون رو می کنند. یه نگاه به دکور دخترونه قشنگی که زده بودن کردم و تو ذهنم مرور کردم از کجا به کجا رسیدیم. ... بار سومی بود که دکور می‌زدن بار اول بزرگترها دکور زدن که با مخالفت نوجوون ها روبرو شد و کندنش. روز دوم تا شب درگیر دکور زدن دیگه‌ای بودیم شب دکور تموم شد و رفتیم. اول صبح که برگشتم مسجد با صحنه ای مواجه شدم که قابل باور نبود. بچه ها دکور رو دوباره کنده بودن.این بار کار رو به خودشون سپردم و رفتم یه گوشه نشستم. از جون و دل کار می‌کردن. جالب بود بعد از اتمام کارشون هر کسی که وارد میشد می‌گفت چه دکور دخترونه قشنگی. الان هم سپرده بودیم به خودشون. به نوجوونها اعتماد کنیم و مسئولیت بدیم، کار عالی تحویل میدن، از این نمونه‌ها زیاد داشتیم فرمانده های جنگ رو میگم، حسن باقری‌ها رو میگم. نتیجه اعتماد کردن بهشون رو توی کلیپ می بینید.
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌅زیر سایه ات هر که ماند؛آفتاب شد 🌱بازی جعبه سیاه یک جعبه ساده… اما پر از سؤال، لمس، حدس و گفت‌وگو. بچه‌ها یکی‌یکی دست‌شان را داخل جعبه می‌برند، بدون اینکه چیزی را ببینند. فقط حس می‌کنند، فکر می‌کنند، و نظرشان را با بقیه در میان می‌گذارند. یکی می‌گوید: «نرمه» یکی می‌گوید: «شبیه توپِ» یکی شک می‌کند و نظرش را عوض می‌کند… اینجا عجله‌ای برای جواب دادن نیست. اینجا یاد می‌گیریم قبل از قضاوت، خوب گوش بدهیم، به نظر دیگران احترام بگذاریم و با هم‌فکری، به یک نتیجه مشترک برسیم جعبه سیاه فقط یک بازی نیست؛ تمرینی ست برای فکر کردن، برای خلاق بودن، برای همکاری و تصمیم‌گیری جمعی. 🌱 مناسب کودکان زیر ۹ سال 🌱 تقویت تفکر خلاق و مهارت گفتگو 🌱 یادگیری صبر، دقت و مشورت گاهی برای فهمیدن دنیا، باید اول «دیدن» را کنار بگذاریم و به «فهمیدن» فکر کنیم
29.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌅زیر سایه ات هر که ماند؛آفتاب شد 🌱هر چی بیشتر ذهن بچه‌ها رو به چالش بکشیم، پویاتر و زنده‌تر می‌شه. مثل یه باغبون که هر چی بیشتر به گل‌هاش رسیدگی کنه، قشنگ‌تر و شاداب‌تر می‌شن. توی ایستگاه «تفکر»، به هر کدوم از بچه‌ها یه پاکت دادیم. تو هر پاکت، یه داستان واقعی از نوجوون‌هایی بود که تو زندگی‌شون با مشکلات و سختی‌هایی دست‌وپنجه نرم کرده بودن. بچه‌ها باید این قصه‌ها رو می‌خوندن، مشکل اصلی رو پیدا می‌کردن، دنبال دلیلش می‌گشتن و بعد، واسه‌ش یه راه‌حل خوب پیشنهاد می‌دادن. توی گروه‌های پنج‌نفره دور هم جمع شدن، حسابی فکر کردن، با هم بحث کردن و با چه ذوق و شوقی نظر می‌دادن! دیدن این همه انرژی و هم‌فکری‌شون واقعاً لذت‌بخش بود. آخرش هم خانم هاشمی، روان‌شناس نوجوون‌ها، همه‌ی جواب‌ها رو با دقت بررسی کرد و درباره‌ی هر کدوم با بچه‌ها یه گپ حسابی زد. یه گفت‌وگوی عمیق و آموزنده که باعث شد فکر کردن، تبدیل به یه تجربه‌ی شیرین و به یادموندنی بشه