eitaa logo
فرزندان بهشتی
178 دنبال‌کننده
995 عکس
499 ویدیو
3 فایل
فرزندان بهشتی یه کانال واسه مامان و باباهاییه که سلامتی و آرامش و خلاقیت بچه هاشون واسشون مهمه 👨‍👩‍👧‍👦
مشاهده در ایتا
دانلود
#آموزش_نقاشی نقاشی ساده اسکی⛷⛷⛷ 💟 @FarzandaneBeheshti 💟
#تست_هوش #اختلاف_بین_تصاویر در دوتصویر بالا چند اختلاف وجود داره 💟 @FarzandaneBeheshti 💟
فرزندان بهشتی
#تست_هوش #اختلاف_بین_تصاویر در دوتصویر بالا چند اختلاف وجود داره 💟 @FarzandaneBeheshti 💟
#پاسخ_تست_هوش،اختلاف تصویر جواب ۱۰اختلاف بین دو تصویر وجود داره که باهم میبینم ☺️😉 شما چندتاشو پیدا کردین آفرین به همتون 👏 💟 @FarzandaneBeheshti 💟
گل کاغذی 💟 @FarzandaneBeheshti 💟
👌🌻به کودکان خود، مهارت مدیریت خشم و روشهای ابراز آن را آموزش دهید تا به خود یا دیگران آسیب نرسانند. 💟 @FarzandaneBeheshti 💟
می دونم عصبانی هستی ولی.. این جمله نشان می دهد که شما کودک خود را درک کردید و در واقع با کودک خود همدلی می کنید. همدلی به تنهایی کلی از مشکلات رفتاری کودکانتون رو برطرف می کنه گاهی کودک شما فقط نیاز به درک شدن داره؛ اینکه والد فقط کودک رو بفهمه. 💠احساسات کودک را به درستی شناسایی کنید و اون رو به کودک انعکاس بدید. جمله هایی مثل : می دونم دوست داری فلان اسباب بازی رو داشته باشی ولی.. می دونم ناراحتی ولی.. می دونم دلت تنگ شده ولی.. همدلی یعنی : 🔻شنیدن با گوش های کودک 🔻دیدن با چشم های کودک 🔻احساس کردن با قلب کودک 💟 @FarzandaneBeheshti 💟
مضرات ماندن کودک در رختخواب پدر و مادر : ایجاد وابستگی شدید احتمال ایجاد اضطراب به خاطر وابستگی شدید بعد از سن ٣ سالگی، همانند سازی با والد از جنس مخالف و ایجاد اختلالات شخصیت در بزرگسالی 💟 http://eitaa.com/joinchat/3504209934C2501ce978c 💟
#‌خلاقیت با بافت ساده دستبند بسازید😍 💟 @FarzandaneBeheshti 💟
روزی روزگاری پیرمرد کشاورزی با خانواده اش در یک مزرعه کوچک زندگی می کردند . پیرمرد هر روز صبح قبل از طلوع خورشید بیدار می شد و کار می کرد . گاو ها را میدوشید ، طویله را تمیز می کرد ، به حیوانات آب و علف می داد ، زمین را شخم می زد ، دانه ها را می کاشت ، درختان را آب می داد و … خلا صه این پیرمرد یه لحظه بیکار نمی نشست ، زنش هم همینطور توی خانه بی امان مشغول بود . روزی پیرمرد مشغول بیل زدن زمین بود متوجه یه چغندرقند بزرگ شد . به خودش گفت امروز یه غذای خوشمزه می خوریم . برگهای چغندر را گرفت و خواست از ریشه اون رو در بیاورد ولی مثل اینکه خیلی سنگین بود . دوباره امتحان کرد این بار با زور بیشتر . ( بیا بیا بیرون بیا ، از دل خاک بیرون بیا ، با این تکون یا این تکون بیرون بیا ، بیا بیا بیا ….. ) ولی نشد . پیرمرد زنش رو صدا کرد . ماجرا رو برای زنش تعریف کرد ، پیر مرد برگهای چغندر رو گرفت و زنش شال کمر پیرمرد رو گرفت و با هم کشیدند . ( بیا بیا بیرون بیا ، از دل خاک بیرون بیا ، با این تکون یا این تکون بیرون بیا ، بیا بیا بیا ….. ) ولی باز هم نشد . زن کشاورز رفت پسرشون رو صدا زد و ماجرا رو براش تعریف کرد . پیر مرد برگهای چغندر رو گرفت زن کشاورز شال کمر پیرمرد رو گرفت پسره لباس مادرش رو گرفت و با هم کشیدند . ( بیا بیا بیرون بیا ، از دل خاک بیرون بیا ، با این تکون یا این تکون بیرون بیا ، بیا بیا بیا ….. ) ولی باز هم نشد . پسره رفت و سگش رو صدا زد ماجرا رو برای سگش تعریف کرد . پیر مرد برگهای چغندر رو گرفت زن کشاورز شال کمر پیرمرد رو گرفت پسره لباس مادرش رو گرفت و سگه شلوار پسره رو گرفت و با هم کشیدند . ( بیا بیا بیرون بیا ، از دل خاک بیرون بیا ، با این تکون یا این تکون بیرون بیا ، بیا بیا بیا ….. ) ولی باز هم نشد . سگه رفت گربه رو صدا زد و ماجرا رو براش تعریف کرد . پیر مرد برگهای چغندر رو گرفت زن کشاورز شال کمر پیرمرد رو گرفت پسره لباس مادرش رو گرفت و سگه شلوار پسره رو گرفت و گربه دم سگه رو گرفت و با هم کشیدند . ( بیا بیا بیرون بیا ، از دل خاک بیرون بیا ، با این تکون یا این تکون بیرون بیا ، بیا بیا بیا ….. ) ولی باز هم نشد . گربه رفت موشه رو صدا زد و ماجرا رو براش تعریف کرد . پیر مرد برگهای چغندر رو گرفت زن کشاورز شال کمر پیرمرد رو گرفت پسره لباس مادرش رو گرفت و سگه شلوار پسره رو گرفت و گربه دم سگه رو گرفت و موشه دمه گربه رو گرفت و با هم کشیدند . ( بیا بیا بیرون بیا ، از دل خاک بیرون بیا ، با این تکون یا این تکون بیرون بیا ، بیا بیا بیا ….. ) ولی باز هم نشد . موشه یه فکری به سرش زد . شروع کرد به کندن زمین همه با تعجب به هم نگاه می کردند . موشه هی کند و هی کند و یه هو بیرون اومد و گفت حالا دیگه حاضره . همه به هم یه نگاه کردند و پیر مرد برگهای چغندر رو گرفت زن کشاورز شال کمر پیرمرد رو گرفت پسره لباس مادرش رو گرفت و سگه شلوار پسره رو گرفت و گربه دم سگه رو گرفت و موشه دمه گربه رو گرفت و با هم کشیدند . ( بیا بیا بیرون بیا ، از دل خاک بیرون بیا ، با این تکون یا این تکون بیرون بیا ، بیا بیا بیا ….. ) و ناگهان چغندر قند بزرگ از دل خاک بیرون اومد . همه از خوشحالی فریاد کشیدند و شادی کردند و به هوش موشه آفرین گفتند . زن کشاورز گفت من هم یک شام خوشمزه با این چغندر آماده میکنم و اون روز همه اونها با خوشحالی به خانه پیرمرد رفتند و از یک شام خوشمزه لذت بردند . 😍😍😍😍😍😍😍 💟 @FarzandaneBeheshti 💟