ناگفتههایآبی»
پسرا چرا وقتی از یکی خوشتون میاد بهش زل میزنین ادم معذب میشه خبببببب🤦♀️!!
ادم خندشم میگیره تازه🥸🤝..
ورزش واقعا روح ادمو تازه میکنه..
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
موقعیت:رسیدین به اون سنی که یکی از دوستات ماشین برداره و بجای اهنگ مداحی های مورد علاقتونو گوش بدین…
خطاب ب دوستانی که تنبلن و نمیرن دنبال کسی🦦
ناگفتههایآبی»
موقعیت:رسیدین به اون سنی که یکی از دوستات ماشین برداره و بجای اهنگ مداحی های مورد علاقتونو گوش بدین…
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
من که میدونم این ماشین بیمه حضرت عباس و اگرنه تا الان جان ب جان افرین تسلیم کرده بودیم 😂🦦
مامانمو دیدم دوساعت از تو ماشین داد میزنم مامان مامان (نشنیدنم از اخر🥸) پسرای بغلمون برگشتن یهو یکیشون گفت هعععع این همونیه ک تولدش بوده
من اینجوری بودم انقدر معروفم😂🤝
واییی یه خواب عجیب دیدم فقط بیدار شدم بنویسم یه جایی یادم نره
تو یه باغ بود..
یه مادر بزرگ پیر و فراموش کار
نمیدونم شاید پیری های خودم بود شاید مامانجونم…
ولی فراموشی داشت
گفت برام بخون
صفحه ۱۰۲کتاب ک نه ؛دفترچه ای را برام باز کرد
و بجای ۱۰۲خوانشش رو میگفت ۱۰با دو..
دفترچه جوری بود که کلا دو بیت درش جا میشد
عدد ۱۰۲بالای صفحه نوشته شده بود
پایینش ۱۰۲ نوشته بود فراموشی و مادربزرگ اصرار داشت من ان دوبیت را بخوانم تا به همه بگوید…
ان دو بیت این بود
هیچکس هیچکس نمیفهمد هیچکس..
که من چقدر ان مردک را دوست داشتم
که هرگز ان مردک را فراموش نخواهم کرد
حتی اگر فراموشی بگیرم
این را میخواست ب همه بگوید ک پدربزرگ را یادش نرفته است…