ناگفتههایآبی»
زاویه دیدم وقتی شب دختر خالمو دختر داییم خونمون بودن 👀🗣️
به قول مامانم تو اتاق من همیشه یک رخت خواب دیگه هست 😂
دیشب دختر خالم بود
امشب دوتا از دختر خاله های دیگم 😂🤝
ناگفتههایآبی»
سخنی؟🦦
هرکس کاروان خوب واسه اربعین میشناسه لطفا بهم معرفی میکنه؛)..
ناگفتههایآبی»
سجاد حورا رو اینجوری گرفته بود به کسی نخوره 🥹🌱 جلو ما سه تا سینگلای پشت خیلی زشت بود شعورشون نمیکشه
اقا سجاد مهربون چون ما یک مرگ حتمی رو پشت سر گذاشتیم و همه افتادن روی ما برامون چیزی گرفت حالمون بد نشه 😊😂
ناگفتههایآبی»
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
من یک جیغی زدم کل مردا دومتر رفتن عقب بعدشم فقط جیغ میزدم و با بطریم محکم همه ی مردا رو میزدم اقاهه اومد گفت من گرفتم همه رو دختر خاله هاتو نجات بده..
هیچی دیگه رفتم ب یک اقاهه دیگه گفتم من خانومتونو نجات میدم تورو خدا یه حلقه درست کنید اینجا ۲۰نفر ادم افتادن روی هم مردا دورمون حلقه درست کردن من یکی یکی دست همه رو میگرفتم بلندشون میکردم دیگه حلال احمر اومد کمکمون و اگرنه مرده بودیم
خانومه رفته به دوستم گفته ماشالله این دختر یه تن از پس همه بر اومد 😂😂😂🤝
وایی الان یادم میاد چیکارا کردم خندم میگیره
گرمم بود بطری اب مو خالی کردم رو سرم یهو پشتمم یه اقا شیخ بود هیچی بنده خدا رو خیس کردم 😂😂
بعد رفتم عذرخواهی کردم دختر خالم میگه بنده خدا چی بگه تو انقدر وزهای بگه نه نمیبخشم امکان داره بخوریش 😂🤝
یا یک اقاهه خیلی درشت بود خودشو هعی ب خانوم ها میزد خانوم ها ام جرعت نداشتن چیزی بگن من با بطریم زدمش بعد برگشت بخدا دنبال یکی هم قد خودش بود که ۱۹۰بود
بعد من از اون زیر گفتمم ببخشیدا
بعد سرشو اورد پایین تازه منو دید گفتم شما و….😂😂
#خاطرات