eitaa logo
"خُطُْوٰطِْٰ‌اِحّْٰسَْآٰسْ"
167 دنبال‌کننده
157 عکس
26 ویدیو
0 فایل
«اینجا سرزمین آرام خطوط و رنگ‌هاست… جایی که هر ضربه‌ی قلم، حرفی ناگفته و هر نقاشی، روایت یک احساس است. در خطوط احساس، هنر من را ببین و بگذار زیبایی، بی‌صدا با تو حرف بزند.» من : @Fati_1427 "» نقاشی‌هایِ‌شما : @Your_arts00
مشاهده در ایتا
دانلود
"خُطُْوٰطِْٰ‌اِحّْٰسَْآٰسْ"
_ -نظر دو عزیز گل🤍✨. نظراتتون برام خیلی ارزشمندن». چشم حتما🥲🫀°`» @Feeling_lines "
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. «سلام به همهٔ قلب‌های مهربونی که اینجاین… چطوریین؟ راستشو بخواین این مدت که نبودم، یه چیزی هی تو دلم تکون می‌خورد… دلم برای شما برای رنگ‌ها برای خط‌هایی که از دل می‌اومدن برای آرومیِ هنر و برای اینجا… برای خطوطِ احساس تنگ شده بود. ،. گاهی زندگی ما رو می‌بره جایی که باید چند قدم عقب بکشیم، نفس بگیریم، فکر کنیم، رنگ‌ها رو دوباره بچشیم، و بعد با قدرت بیشتر برگردیم. ،. من هم همین کار رو کردم. حالا با یه جعبهٔ پر از ایده، پر از الهام، پر از حس‌های تازه… دوباره برگشتم. ،. از امروز قراره دوباره کنار هم باشیم… نقاشی‌هامو از ته دل باهاتون تقسیم کنم، و هر خط، هر سایه، هر رنگ، یه ذره از قلبم باشه که روی کاغذ می‌ریزه. ،. اگه این‌جا هستی، بدون که حضور تو به این گوشهٔ کوچیک از دنیا گرمی می‌ده… و من برای همین گرمی با تمام وجود ادامه می‌دم. ،. بیاید‌دوباره‌شروع‌کنیم . . با‌عشق ، با‌هنر ، با‌خطوطی‌که‌از‌احساس‌می‌آن . . و‌هیچ‌وقت‌تموم‌نمی‌شن» .« https://eitaa.com/joinchat/1057424623Cf67a32585c ». @Feeling_lines ".
تَغییراتی‌در‌چِنلمون‌ایجاد‌شُد‌ گُمِمونْ‌نَکُنید . .!
48.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. بله ، درست میبینید من دوباره دست ب قلم زدم و ، قسمتی از نقاشی هامووو* با‌شما،‌کنار‌شما‌طراحی‌کردم:)))🤍؛. _من‌اسم‌این‌کوچولوی‌ِمهربون‌رو‌میزارم‌فروزان ! . https://eitaa.com/joinchat/1057424623Cf67a32585c " @Feeling_lines "
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
". داستان: «فروزانِ خاموش» در دل جنگلی که همیشه مه نقره‌ای دورش می‌چرخید، موجودی زندگی می‌کرد به نام فروزان؛ کوچک، لاغر و با سری که مثل شعله‌های آرام شمع می‌سوخت. هیچ‌کس نمی‌دانست این نور از کجاست، چون فروزان نه داغ بود و نه خطرناک—فقط گرم و مهربان. اما فروزان یک راز داشت: هر وقت کسی در جنگل گم می‌شد، شعله‌ی کوچکِ وجودش روشن‌تر می‌شد و مثل فانوس، آرام آرام او را به مسیر درست برمی‌گرداند. هیچ‌کس او را نمی‌دید، فقط نورش را. یک روز، مه جنگل آنقدر غلیظ شد که حتی فروزان هم مسیر خودش را گم کرد. برای اولین بار ترسید… اما همان لحظه، صداهای ریزی از پشت سرش شنید: موجودات کوچک جنگل—پرنده‌ها، سنجاب‌ها، حتی باد—همه با نور کم‌رنگی که از فروزان گرفته بودند، به سمت او برگشتند و راه را نشانش دادند. آن روز فروزان فهمید: گاهی لازم نیست همیشه تنها نورِ دیگران باشی؛ بعضی وقت‌ها، بقیه هم روشنایی‌شان را با تو قسمت می‌کنند. و از آن روز به بعد، شعله‌ی فروزان کمی گرم‌تر شد… نه برای روشنی جنگل، بلکه چون دلش روشن‌تر شده بود. ". . @Feeling_lines .