"خُطُْوٰطِْٰاِحّْٰسَْآٰسْ"
_
-نظر دو عزیز گل🤍✨.
نظراتتون برام خیلی ارزشمندن».
چشم حتما🥲🫀°`»
@Feeling_lines "
.
«سلام به همهٔ قلبهای مهربونی که اینجاین…
چطوریین؟
راستشو بخواین این مدت که نبودم، یه چیزی هی تو دلم تکون میخورد…
دلم برای شما
برای رنگها
برای خطهایی که از دل میاومدن
برای آرومیِ هنر
و برای اینجا…
برای خطوطِ احساس تنگ شده بود.
،.
گاهی زندگی ما رو میبره جایی که باید چند قدم عقب بکشیم،
نفس بگیریم،
فکر کنیم،
رنگها رو دوباره بچشیم،
و بعد با قدرت بیشتر برگردیم.
،.
من هم همین کار رو کردم.
حالا با یه جعبهٔ پر از ایده،
پر از الهام،
پر از حسهای تازه…
دوباره برگشتم.
،.
از امروز قراره دوباره کنار هم باشیم…
نقاشیهامو از ته دل باهاتون تقسیم کنم،
و هر خط، هر سایه، هر رنگ،
یه ذره از قلبم باشه که روی کاغذ میریزه.
،.
اگه اینجا هستی،
بدون که حضور تو
به این گوشهٔ کوچیک از دنیا
گرمی میده…
و من برای همین گرمی
با تمام وجود ادامه میدم.
،.
بیایددوبارهشروعکنیم . .
باعشق ،
باهنر ،
باخطوطیکهازاحساسمیآن . .
وهیچوقتتمومنمیشن»
.« https://eitaa.com/joinchat/1057424623Cf67a32585c
».
@Feeling_lines ".
48.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
بله ، درست میبینید من دوباره دست ب قلم زدم و ، قسمتی از نقاشی هامووو*
باشما،کنارشماطراحیکردم:)))🤍؛.
_مناسماینکوچولویِمهربونرومیزارمفروزان !
.
https://eitaa.com/joinchat/1057424623Cf67a32585c
" @Feeling_lines "
".
داستان: «فروزانِ خاموش»
در دل جنگلی که همیشه مه نقرهای دورش میچرخید، موجودی زندگی میکرد به نام فروزان؛ کوچک، لاغر و با سری که مثل شعلههای آرام شمع میسوخت. هیچکس نمیدانست این نور از کجاست، چون فروزان نه داغ بود و نه خطرناک—فقط گرم و مهربان.
اما فروزان یک راز داشت:
هر وقت کسی در جنگل گم میشد، شعلهی کوچکِ وجودش روشنتر میشد و مثل فانوس، آرام آرام او را به مسیر درست برمیگرداند. هیچکس او را نمیدید، فقط نورش را.
یک روز، مه جنگل آنقدر غلیظ شد که حتی فروزان هم مسیر خودش را گم کرد. برای اولین بار ترسید… اما همان لحظه، صداهای ریزی از پشت سرش شنید: موجودات کوچک جنگل—پرندهها، سنجابها، حتی باد—همه با نور کمرنگی که از فروزان گرفته بودند، به سمت او برگشتند و راه را نشانش دادند.
آن روز فروزان فهمید:
گاهی لازم نیست همیشه تنها نورِ دیگران باشی؛ بعضی وقتها، بقیه هم روشناییشان را با تو قسمت میکنند.
و از آن روز به بعد، شعلهی فروزان کمی گرمتر شد… نه برای روشنی جنگل، بلکه چون دلش روشنتر شده بود.
".
#یهداستانکوتاهوخیالیبرایعکسبالاامیدوارمجذابومفیدباشه.
@Feeling_lines .
.
𝙔𝙤𝙪 𝙖𝙣𝙙 𝙢𝙚 𝙖𝙜𝙖𝙞𝙣, 𝙗𝙚𝙖𝙪𝙩𝙞𝙛𝙪𝙡 𝙖𝙣𝙙 𝙝𝙖𝙣𝙙𝙨𝙤𝙢𝙚, 𝙬𝙞𝙩𝙝 𝙜𝙡𝙖𝙨𝙨𝙚𝙨.🕶.
https://eitaa.com/joinchat/1057424623Cf67a32585c
.
@Feeling_lines "