گر روم و آیم، بینم اینجا گشته خرابه، باز گر روم و آیم بینم شد آباد
انگار اعضای بدنت داره نابود میشه انگار دارن پاره میشن
دقیقا و اینکه یه چاقو زدن تو قفسه سینم و دارن از هم دونه دونه دنده هامو باز میکنن
گر روم و آیم، بینم اینجا گشته خرابه، باز گر روم و آیم بینم شد آباد
درسته
خوشحالم من تنها کسی نبودم که همچین چیزایی رو تجربه میکنه
احساس دیوانگی کمتری دارم
گر روم و آیم، بینم اینجا گشته خرابه، باز گر روم و آیم بینم شد آباد
خوشحالم من تنها کسی نبودم که همچین چیزایی رو تجربه میکنه احساس دیوانگی کمتری دارم
از فرط استرسه... یا شایدم یه حالت زجر آور از فکر کردن به آینده؟ نمیدونم ولی منم همینطور
همیشه میدونستم پتانسیل روانی شدنو دارم الان از روانی هم فرا ترم