بندهی خاطراتم. اون آهنگ قدیمی که هنوز وقتی پخش میشه بدنم به لرزه میافته، اون شیشهی عطر خالی که پر از خاطرهست، نامهها، جملههای رندوم گوشهی کتاب فلسفه، چتهای قدیمی، عکسهایی که آدماش دیگه نیستن، اون شعر که من رو یاد یه شخص خاص میندازه، هدیههای توی کمد... اینها همهی چیزیان که من رو به این دنیا وصل نگهداشتهان.
ما میگیم «هستم اگر میروم،گر نروم نیستم» اما هنوز هم یه پامون تو گذشتهست. آزاد مثل درخت، در بند مثل موج.
لینک سکرت بیوی چنل هست، برای دقایقی گفت و گو. اگر مایل باشید.🤍
دبیر ادبیات میگفت لحظهی نوشتن رو غنیمت بدار؛ چون دیگه حس اون لحظهت برنمیگرده. دبیر ادبیات درست میگفت.
خب، یهکم تغییرات. امیدوارم اینجا رو میون شلوغیهای ایتاتون از یاد نبرید.
📫 پیام ناشناس جدید
یه کم خوابم میاد. وگرنه حرف میزدیم.
باشه واسه فردا؟
...
آروم بخواب برگ لطیف. فردا حرف میزنیم.🤍
📫 پیام ناشناس جدید
سلام شما چه نازی
...
سلام و لطافت عزیز دلم. این زیبایی آیینهی پاک وجود شماست که باعث شده به من لطف داشتهباشی.🤍