فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
از اونجایی که دیروقت شد و هیچچیزی هم نگفتید، پارت رو همون فردا میفرستم😂. *من هنوزم میگم یکیتون بگه
pov : وقتی میخوای پارت بدی ولی استقبالی نمیبینی😂💔
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
بفرست به عشق همه عضوا
باشه😃.
*منتطر بودم یکی بگه😂💔.
سوال داره؟
بفرستتتتت
*سوگل
☆★☆★☆
چشم سوگل خانم✨.
تا الان ۲۸ خط نوشتم😂.
#ناشناس
بفرستتتت 😃
☆★☆★☆
نتونستم کاملش کنم، مغزم دیگه نمیکشه. یه دلداری ساده رو نمیتونم انجام بدم😭💔.
تا جایی که نوشتم میفرستم.
#ناشناس
#مروارید_سفید
#پارت_پنجاه_و_ششم
A.R.R
دیگر نا امید شده بود از باز شدن در که در همان لحظه، آسانسور مجدد صدایی داده و به طبقهی همکف رفت.
مروارید مشتاق به عدد های روی صفحه خیره شد و بالاخره عدد ۱۲ رویش نمایان شد.
خوشحال لبخندی زده و به درِ خانهی واحد روبهرویی شایان تکیه داد.
در آسانسور باز شده و ابتدا دختری کوچک، که موهای خرگوشیاش را در دست گرفته بود، و سپس زنی با کمالات و جوان، و بعد از آن شایان و امانتیاش از آسانسور خارج شدند.
مهشاد کوچولو را میشناخت و حتی مکالمهای کوتاه نيز با او داشت.
نمیدانست با وجود شادلین باید چیزی بگوید یا نه. اما با به یاد آوردن سختیای که کشید تا به بالا بیاید و وجود پدرش، عزمش را جزم کرده و با بلند ترین صدایی که از خود سراغ داشت، گلویش را صاف کرد.
نمیدانست شایان دلیل وجود پدرش را چه چیزی به خواهرش گفته بود، اما قطعا نگفته بود که او پدرِ مروارید، دختری که چهار سال پیش ترکم کرد، است.
هر چهار نفر همزمان برگشتند و به دختری که دیگر تکیهاش را از در برداشته بود نگاه کردند.
حالت چهرهی همشهشان متفاوت بود.
قیافهی مروارید، برای مهشاد خیلی آشنا به نظر میآمد، مصطفی از دیدن دخترش خوشحال و شایان متعجب بود.
شادلین اما با بهت و خیره شده بود به دختر.
بدون اینکه نگاهش را از او بگیرد به بازوی برادرش چ زده و زمزمه کرد_ خودشه؟.
مهشاد بدون توجه به حال آشوب مادرش بالا و پایین پریده و به داییاش گفت_ دایی این همون خانومه هست که گفتم میخواست لباسم رو بخره.
سپس رو به مروارید کرد و با لحنی که سعی میکرد ذوقش را نشان ندهد ادامه داد_ نمیدونستم همسایهی داییمی.
اما دختر اینقدر از شادلین و واکنشاتی که امکان داشت نشان بدهد ترسیده بود که حتی نتوانست لبخند بزند.
لبخندی که زد آنقدر مصنوعی بود که دخترک ساکت کنار مادرش ایستاد و دیگر هیچ چیز نگفت.
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
من که هنوز نرسیدم ولی بفرست 😁😅 ☆★☆★☆ پارت چندی؟😂. #ناشناس
۲۱ 🙈😅
☆★☆★☆
خب تو اگر سرعت خوندنت پایین باشه، تا به پارت ۴۰ اینا برسی رمان تموم شده🤣.
#ناشناس