3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زمان میگذره؛
به خودت میای و متوجه میشی
کارهای ریز و درشت و روزمرگیها،
خودِ زندگیهستن.
نه لحظهای جادویی در راهه،
نه اتفاق خاصی منتظرته؛
از همین لحظهها باید لذت ببری و کاری که دوسش داریو انجام بدی،
چون اسمش زندگیه...🩵
https://eitaa.com/Forogh1402
اگه گفتید کودوم نقاشیه بچه هاست کودوم عکسه؟🧐
@Zahra_soleimani_67
https://eitaa.com/Forogh1402
بے اذن تــو
هـرگـز عددے صد نشود...
بر هر ڪہ نظر ڪنے دگر بد نشود
زهــرا!تو دعـا ڪن
ڪہ بیاید مهـــدے...
زیرا تو اگر دعـا ڪنے،رد نشود...
اللهم عجل لولیک الفرج💚
https://eitaa.com/Forogh1402
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هم اکنون 🙋♀️
ورکشاپ لطیف شمع
و استقبال قشنگتون😍
https://eitaa.com/Forogh1402
سیاه قلم چهره رهبر شهید🏴
اثر خانم دلشادی
https://eitaa.com/Forogh1402
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو کلاس نقالی، بچه ها انقدر عمیق میشن تو فضای شاهنامه،که دیگه حواسشون با هیچی پرت نمیشه🤌
نعمتی که این روزها نایابه و کمتر میشه پیداش کنی توی بچه ها🥰
تمرکز❇️
عمیق شدن توی کتاب و دور شدن از شلوغی...
https://eitaa.com/Forogh1402
@Zahra_soleimani_67
❇️همراه با آموزش روایتی کوتاه از شاهنامه
خواب می دیدم که رستم بود و من بودم
غصه دار قصه فرزند کشتن با تهمتن هم سخن بودم ...
من به او گفتم : ای دلیر پهنه تاریخ ...
یکه تاز صحنه وتاریخ ...
داستان رستم و سهراب را خواندم ...
آشکارا در دل سهراب ...
مهر رستم بود ...
در دل رستم ولی مهر پسر کم بود
هر چه دل سهراب را در بزم می جوشید ...
رستم اما با دل و دست و زبان در رزم می کوشید.
رستم اما گفت:
می دانستم از آغاز ...
که آن برو بازوی سهراب است
و آنچه چون خورشید می تابید بر جانم
آفتاب روی سهراب است
من به شام بزم پیش از رزم
از شکاف خیمه تورانیان در خطه ایران
دیدم آن گرد دلاور را...بی زره بر تن
دیدم آری مهره منظور در دریای بازویش شناور را.
روز کشتی بود ...کشتی اول ...
خویشتن یاری رسانیدم به آن فرزند
تا چو دستش بر کمرگاهم رسید،از جا چو کاهم کند ...
از فراز دست او چون سرنگون برخاک غلطیدم
وای بر رستم!
درفش کاویان را واژگون دیدم!
لشگر ایران و ایران را به دست توران زبون دیدم
خاک ایران را ز خون پاک ایران لعلگون دیدم
دشت را دریای خون دیدم
باز رستم را در آن دریای خون، در آزمون دیدم
در دل پیکار ..رستم و زنهار !
رستم در دوراهی سختی بود
یک طرف مادرش ایران
و طرف دیگر فرزندش سهراب
رستم اما باید انتخاب میکرد و اون
مادرش رو انتخاب کرد...
صبح فردا...کشتی دوم
تا دهم درس وطن خواهی دلیران را
خنجر سردار ایران چاک می زد سینه سردار توران را
تیغ خون آلود در مشتم
در دو کشتی رستم و سهراب را کشتم
آنچه باقی ماند
آنچه او تا جاودان جاوید کیهان بود
سر فراز و سرور تاریخ دوران بود
ایران بود