🧡🍂🧡🍂🧡🍂🧡
🍂🧡🍂🧡🍂🧡
🧡🍂🧡🍂🧡
🍂🧡🍂🧡
🧡🍂🧡
🍂🧡
🧡
دیداࢪپَساَزغࢪوب
🌿شهیدمهدےنوࢪوزی🌿
#پارتدوم
اخر شب ها وقتی پسرکش را میخواباند،برق هارا خاموش میکند،آن وقت گوشی قدیمی اش را روشن میکند و چشمانش را به صفحه موبایل میدوزد و منتظر صدای پیامی میماند.شاید که مهدی پیامی داده و او ندیده!هنوز منتظر است تا از عملیات برگردد و جواب همه دلتنگی هایش را بدهد... .
دست به کار میشود و برایش پیام مینویسد تا بیاید و بخواند:
همسرم!ای کاش بودی و در آشپزخانه کوچکمان اگر غذا کمی میسوخت،شیر سر میرفت،بشقابی چینی میافتاد و لیوان کریستالی میشکست،تو مثل مرد های قدیم داد میزدی که حواست کجاست خانم؟!و من با لبخند میگفتم به تو اقا!》
زندگی کوتاه مهدی نوروزی با همسر جوانش،با وجود دنیایی از عشق و محبت،سراسر غیرت و شجاعت بود. شجاعتی تکلیف محور که جنگ در سامرا و دفاع از حریم ال الله برگزید تا شاید ستاره راهی شود برای قیام جهانی و موعود.
این داستان ادامــــــه دارد...!😊
#کــــپــــی؟حــــرام❌
نویسنده:منصورهقنادیان
🧡🍂🧡🍂🧡🍂🧡
🍂🧡🍂🧡🍂🧡
🧡🍂🧡🍂🧡
🍂🧡🍂🧡
🧡🍂🧡
🍂🧡
🧡
دیداࢪپَساَزغࢪوب
🌿شهیدمهدےنوࢪوزی🌿
#پارتسوم
اخر شب ها وقتی پسرکش را میخواباند،برق هارا خاموش میکند،آن وقت گوشی قدیمی اش را روشن میکند و چشمانش را به صفحه موبایل میدوزد و منتظر صدای پیامی میماند.شاید که مهدی پیامی داده و او ندیده!هنوز منتظر است تا از عملیات برگردد و جواب همه دلتنگی هایش را بدهد... .
دست به کار میشود و برایش پیام مینویسد تا بیاید و بخواند:
همسرم!ای کاش بودی و در آشپزخانه کوچکمان اگر غذا کمی میسوخت،شیر سر میرفت،بشقابی چینی میافتاد و لیوان کریستالی میشکست،تو مثل مرد های قدیم داد میزدی که حواست کجاست خانم؟!و من با لبخند میگفتم به تو اقا!》
زندگی کوتاه مهدی نوروزی با همسر جوانش،با وجود دنیایی از عشق و محبت،سراسر غیرت و شجاعت بود. شجاعتی تکلیف محور که جنگ در سامرا و دفاع از حریم ال الله برگزید تا شاید ستاره راهی شود برای قیام جهانی و موعود.
این داستان ادامــــــه دارد...!😊
#کــــپــــی؟حــــرام❌
نویسنده:منصورهقنادیان
🌱بسم الله الرحمن الرحیم🌱
🤍شروع رمان دیداࢪپَساَزغࢪوب🤍
سه پارت تقدیم نگاه شما عزیزان☺️✨