دیگه کم کم زائرا زنگ میزنن برای
خداحافظی ..
دنبالِ کارایِ رفتنشونن و دارن
وسایلشون رو جمع میکنن ؛
ولی من ..؟!
منم چشمامو میبندم و فکر میکنم که
مثلاً الان تو راهم ، لباسهام خاکیه ..
صدای مای بارد میاد ..
بین موکبها راه میرم ..
یه مداحی گوش میدم و ذکر میگم ؛
مثلاً دارم عمودا رو میشمارم ..
مثلاً دارم میرسم کربلا :)💔