eitaa logo
فِراق!🫀
1.2هزار دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
3.6هزار ویدیو
15 فایل
«بـِسـم ربــ آرام دل هاحُسـین» • از دل سخـن میگویـیم بآشـد تا یـآر بنگـرد🌱💔 •شـروع‌عـشق‌بازے:بَدوِ خِلقَـتــ✨ •شـروع‌‌مشق‌ِ فراق:1402/3/27 "کپی‌‌!؟حلالت‌‌ خادم⇩ @gharid_tos ادمین‌‌تبلیغ‌وتبادلات⇩ @Shahidch
مشاهده در ایتا
دانلود
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو‌چه‌در‌پیمانه‌کردی ؛ که‌مرا‌دیوانه‌دیوانه‌دیوانه‌کردی!♥️
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
➖خدمت کردن به مردم در موکب های اربعین 😍🤌
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رفیقم از حرم زنگ زده ...💔
واقعا‌خستم‌ابی‌عبدالله💔:)
-نذر کردم‌ دور‌ تسبیحی‌ بخوانم‌ اهدنا ؛ تا صراطم‌ اربعین‌ افتد به‌ سمت‌ کربلا
هر چه پل پشت سرم هست خرابش بنما ؛ تا به فکرم نزند از ره تو برگردم . . اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِالله ..
دوستان ببخشید بنا به دلایلی تبادلات امشب کنسل شد و رمان هم نتوستم بزارم ان‌شاالله فردا شب بیشتر تقدیمتون میکنم 🥲🌿 بازم شرمنده بخاطر فعالیتی که امروز داشتیم یاعلی❤️
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شیرین‌زبون‌بابا ؛ گروه‌خون‌بابا ؛ تویی‌جون‌بابا♥.
'بـرگہ‌ۍامتحـٰان📄' سرکلاس‌استادازدانشجویان‌پرسید: این‌روزهاشهدای‌زیادی‌روپیدامیکنن‌و میارن‌ایران... به‌نظرنتون‌کارخوبیه؟ کیاموافقن؟۱نفر کیامخالف؟همه‌به‌جز۱نفر دانشجویان‌مخالف‌بودن بعضی‌ها‌میگفتن:کارناپسندیه....نباید بیارن... بعضی‌هامیگفتن:ولمون‌نمیکنن ...گیر دادن‌به‌چهارتااستخوووون... ملت‌دیوونن بعضی‌هامیگفتن:آدم‌یاد‌بدبختیاش‌میفته تااینکه‌استاددرس‌روشروع‌کردولی خبری‌ازبرگه‌های‌امتحان‌جلسه‌ی‌قبل‌نبود... همه‌ی‌سراغ‌برگه‌هارومی‌گرفتند. ولی‌استادجواب‌نمیداد... یکی‌ازدانشجویان‌باعصبانیت‌گفت: استادبرگه‌هامون‌رو‌چیکارکردی شما‌مسئول‌برگه‌های‌مابودی استادروی‌تخته‌ی‌کلاس‌نوشت:من مسئول‌برگه‌های‌شما‌هستم... استادگفت:من‌برگه‌هاتون‌روگم‌کردم‌و نمیدونم‌کجاگذاشتم؟ همه‌ی‌دانشجویان‌شاکی‌شدن. استادگفت:چرابرگه‌هاتون‌رو‌میخواین؟ گفتند:چون‌واسشون‌زحمت کشیدیم،درس‌خوندیم،هزینه‌دادیم، زمان‌صرف‌کردیم... هرچی‌که‌دانشجویان‌میگفتنداستادروی تخته‌مینوشت... استادگفت:برگه‌های‌شماروتوی‌کلاس بغلی‌گم‌کردم‌هرکی‌میتونه‌بره‌پیداشون‌کنه یکی‌ازدانشجویان‌رفت‌وبعدازچند‌دقیقه‌با برگه‌ها‌برگشت ... استادبرگه‌هاروگرفت‌وتیکه‌تیکه‌کرد. صدای‌دانشجویان‌بلندشد. استادگفت:الان‌دیگه‌برگه‌هاتون‌رو نمیخواین!چون‌تیکه‌تیکه‌شدن! دانشجویان‌گفتن:استادبرگه‌هارو میچسبونیم. برگه‌هاروبه‌دانشجویان‌داد‌وگفت:شمااز یک‌برگه‌کاغذنتونستیدبگذرید وچقدر تلاش‌کردیدتاپیداشون‌کردید پس‌چطورتوقع‌داریدمادری‌ که‌بچه‌اش‌رو‌با‌دستای خودش‌بزرگ‌کرد‌ وفرستادجنگ الان منتظره‌همین‌چهارتااستخونش‌نباشه؟ بچه‌اش‌رومیخواد حتی‌اگه‌خاکستر شده‌باشه. چند‌دقیقه‌همه‌جا‌سکوت‌حاکم‌شد! وهمه‌ازحرفی‌که‌زده‌بودن‌پشیمون‌شدن!! تنهاکسی‌که‌موافق‌بـود . . فرزند‌شھیدی‌بودڪه‌سالھامنتظربابـاش‌بودシ!' 🍃