⭒ ࣭ روز به روز، رقص شمشیر ناامیدی بر گلوی آرزوهایم شدت میگیرد و این رقص رنجآور چنان باشکوه است که در بعضی مواقع ناخودآگاه محو تماشای شکوه رنجم میشوم ولی همچنان میسوزم و میسازم .
چندیست بیشتر از قبل به دنبال حفره های خالی قلبم میگردم همان هایی که او داخلشان ستاره هارا چال کرده بود
او برای نجات به دستان قوی تری نیاز داشت، دستان قوی تر که او را از سقوط در اقیانوس ذهنش نجات دهند، دستانی که هیچگاه به سراغش نیامدند .