eitaa logo
𝘍𝘶𝘻𝘻𝘺 𝘧𝘦𝘦𝘭𝘪𝘯𝘨 | احساس مبهم
63 دنبال‌کننده
145 عکس
70 ویدیو
3 فایل
بسم خالق تو، من، ما! احساسی دارم، احساسی عجیب در پی اش گشتم اما، چیزی نصیبم نشد احساسی خوب اما، در عین حال زجر آور... نمیتوانم اسمی بر رویش بگذارم پس بهتر است بگویم احساس مبهم ارتباطمون: https://harfeto.timefriend.net/16713528580357
مشاهده در ایتا
دانلود
ماه میدرخشد، درخشنده، درخشنده، درخشنده... اما چه میشود که دلتنگی نگاه ها را به سویش جلب میکند! شبت بدون دلتنگی،✨🌙
‌باشه. ولی خدا هیچوقت سایه گیف و استیکرو از سرمون کم نکنه چون بدون اونا من تو مجازی قادر به حرف زدن نیستم. از طرف یه INTP
بود...نابود هرگز اونروزو فراموش نمی‌کنم. اومده بودم پاتوق همیشگیمون، رو به روی همون بستنی فروشی، روی همون صندلی دونفره...شاید بشه اسمشو گذاشت پارک. اومده بودم سوپرایزت کنم. آخه تولدت بود! دیدم یه نفر که ظاهرش خیلی شبیه تو بود، دست یه دخترو گرفته بود و دوتایی داشتن بستنی می‌خوردن. با خودم گفتم:《بیخیال! هرکی ظاهرش شبیه تو بودو نمیشه قضاوت کرد و گفت خودتی》. یهو صورتتو برگردوندی سمتش. اشتباه نکرده بودم. خودت بودی. گل رز داخل دستمو فشار دادم. حتی حس نکردم که تیغاش دارن دستمو خراش میدن. چشمامو محکم روی هم فشار دادمو تند تند تو ذهنم تکرار می‌کردم"شاید خواهرش باشه.آره شاید خواهرش باشه" با همین فکر خودمو آروم کردمو انگشتر فیروزه‌ای رو که واسه تولدت خیریده بودمو از جیب مانتوم دراوردم. چند قدم بهت نزدیکتر شدم، که با همون پرستیژ جذابی که همیشه پیش من نمایشش می‌دادی گفتی بهش: _ عشقم!؟ واسه تولدم چی کادو اوردی؟ فقط ی کلمه تو ذهنم تکرار میشد "عشقم". شاید من اشتباه شنیده باشم. صدای آشنایی جواب داد: _خودت دوس داری چی خریده باشم؟ بی شباهت به صدای رفیقم نبود. همون لحظه شکستم. رفیقم؟ تو؟ عجیبه! انگشتر به همراه گل رز سفید_مشکی از دستم سر خورد و مهمون زمین شد. صدای چق چق انگشتر باعث شد سر دوتاتون به سمتم برگرده. نگاه جفتتون ترسیده بود. اما من؟ داشتم به تراژدی فیلم خیانت نگاه می‌کردم نویسنده: رفیقم کارگردان: عشقم شروع کردم به خندیدن؛ اما خدا شاهد بود که قلبم داشت تیر می‌کشید. من در عرض چند دقیقه متلاشی شده بودم. حالا چرا رفیقم؟ اون نمی‌دونست چقد دوسش داشتم؟ منکه تموم حرفا و راز دلامو پیشش می‌گفتم. حالا اون شده بود عشقِ عشقم؟ صدای همون مرد خیانتکار بلند شد: _ببین مینا... دستمو به معنی سکوت اوردم بالا تا بیشتر از این خودتو از چشمم نندازی. خندمو قطع کردم و چشمامو بستم و یه نفس عمیق کشیدم تا به خودم مسلط باشم؛ اما مگه چشمای لعنتیم که هواش بارونی بود، می‌ذاشت؟ آب دهنمو چندباری قورت دادم تا اون غده‌ای که راه تنفسمو بسته پایین بره. لبخندی به تلخیِ شربت سرماخوردگی زدم و رفتم جلو. جلو و جلوتر. نگاهم به اتصال دستاتون که از هم قطع شده بود، افتاد. یه روزی دستای همین مرد مالِ من بود. می‌گفتی اگه ناراحت بشی، دنیام آتیش می‌گیره، میرم و کسی رو که ناراحتت کرده رو آتیش می‌زنم. حالا می‌خواستی خودتو آتیش بزنی؟ دستمو به آستین لباس مردِ نامردم بردم و آستین لباسشو گرفتم و بلند کردم. بعد با اون یکی دستم،دستِ توعه رفیقِ نارفیقمو گرفتم و اونم بلند کردم و دوباره اتصال دستاتونو به هم متصل کردم‌. انگار جهنم جلوی چشمام بود. رفیقم که حالا یه خیانتکار بود، خواست حرفی بزنه که پیش دستی کردم و گفتم: +به به! چقد بهم میاین! خندیدم و دست زدم! اما معنی اون یه قطره اشکی که به همراه لبخندم سرازیر شدو نفهمیدم. با همون خنده گفتم: +آفرین!هردوتون بردین. من هنوز نباختما، فقط کیش و مات شدم بدجوریم کیش و مات شدم. نشستم رو زمین و گل پژمرده رو به همراه انگشتر از رو زمین برداشتم و مقابل نگاه بهت زدتون بلند شدم و ادامه دادم: _اومده بودم تولدتو بهت تبریک بگم و سوپرایزت کنم؛ اما باور کن خودم سوپرایز شدم. تبریک میگم. خوشبخت شین! و بعد گل رز رو به رفیق خیانتکارم هدیه دادم و انگشترم انداختم تو سطل آشغال. صدای نحس و نامردت به گوشم رسید: _مینا... عصبانی شدم. برگشتم سمتت که بزنم تو صورتت که... دستم بین راه خشک شد. دلم نیومد بزنمت؛ ولی بجاش داد کشیدم: +خفه شو آشغال! اسم منو به زبونِ نجست نیار! قبل از آوردن اسم من، دهنتو آب بکش! و بعد دور شدم... دور و دور و دورتر و دورتر از دور +++ حالا هر روز دارم یه قصه‌ی خیانت که از جوونیم با چشمای خودم دیدموواسه‌ی دختر جوونم تعریف می‌کنم راستی! فک کنم پسرتون تاوانِ شماهارو داره به وسیله‌ی دخترم پس میده یکی بود یکی نابود و این است قصه‌ی گردِ زمین
111𝚂𝚞𝚋𝚜𝚌𝚛𝚒𝚋𝚎𝚛𝚜; 𝚂𝚘𝚞𝚟𝚎𝚗𝚒𝚛!🤍
هدایت شده از 𐌼𝜀 𝛼𝛈𝛛 𝛄𝛐𝛖
۱٠٠ تایی شودنت موبارک گشنگم(: ❤️ از: https://eitaa.com/joinchat/2150695244C29e5094eda به: @Fuzzy_Feeling
نوشته بود: ஜــــــــــ◉ ------------------------------------------------------- @Fuzzy_Feeling
ஜــــــــــ◉ ------------------------------------------------------- @Fuzzy_Feeling
اگه دیدی عوض شد، بد شد، سرد شد و دور شد چهره واقعی خودش رو بهت نشون داده؛ یادت باشه...!
روی تخت دراز کشیده بودم و به سقف خیره شده بودم، هرکاری می کردم جز فکر او بر افکار دیگر پیروز نمیشد باشد، تسلیم، کل روز در مغزم رژه می‌رفتی حال می گذارم رئیس افکاراتم شوی یاد آن روز افتادم که ساعت ها پشت تلفن خندیدیم بدون هیچ محتوای خواصی، بدون هیچ حرفی فقط شنوای تنفس هم بودیم، هیچ موقع این مکالمه های بی محتوا اما زیبا از یادم نمی رود! به خود آمدم دیدم به سقف زل زده ام و مانند دیوانه ای بی دلیل میخندم اما در دل می دانستم که دلیل این دیوانگی تو هستی! @Fuzzy_Feeling​᭄🤍
هدایت شده از 𒌋𝖬𝗂𝖽𝗇︎𝗂𝗀︎𝗁︎𝗍
اون حسی که توی مدرسه همه با دوستاشون خوشحالن و باهم حرف میزنن ولی تو همیشه ی گوشه نشستی و حس میکنی اگه وارد جمعشون بشی ایگنورت میکنن و ی اضافی ای مزخرف‌ ترینه<<