کلیسای فیودوریسم ♡𐔌՞
سر صف وسط صبحگاه جلوییم کتاب دراورده بود داشت میخوند ناظمه از پشت کتابو توی سکوت با جدیت گرفت یهو کت
قهقهه زدم.ی.س.س.ق.سمسمس.س...:))
یاد قیافه دخترت میوفتم خندم میگیره
حتی ندید ناظمو فقط یهو کتاب از دستش قاپیدع شد
کلیسای فیودوریسم ♡𐔌՞
یاد قیافه دخترت میوفتم خندم میگیره حتی ندید ناظمو فقط یهو کتاب از دستش قاپیدع شد
نخند یهو خدا میزنه کمرت برای خودتم اتفاق