خوشا مرغی که در کنج قفس با یاد صیّادش
چنان خرسند بنشیند که پندارند آزادش
نمیگویم فراموشش مکُن، گاهی بیاد آور
اسیری را که میدانی نخواهی رفت از یادش
بهدل مهرِ بُتی دارم ز خوبان خوبیاش افزون
ولی با من بقدرِ خوبرویی ذوقِ بیدادش
ندارم جرأتِ نظّارهی قدّش خوشا گلشن
که میبندند مرغان ، آشیان بر سرو شمشادش
دلم در آتشست از عشق و من آسودهام از غم
که میدانم محبّت میرسد روزی بهفریادش
بهغم فرصت مده ساقی سرت گردم که مُلک دل
چو ویران گشت نتْوان کرد دیگربار آبادش
ز شکّر داغِ رشکی گر نبودی بر دل شیرین
بهخلوتخانهی خسرو نرفتی یاد فرهادش
ندانم حالِ «عاشق» را، درین نخجیرگه دیدم
بخون آغشته صیدی چشمِ حسرت سوی صیّادش.
#عاشق_اصفهانی
#شعر_بخونیم
قالی نوشت
سِر خدا که عارف سالک به کَس نگفت در حیرتم که باده فروش از کجا شنید ... #حافظ
حافظ تا ابد شاعر مورد علاقمه🛐
شازده کوچولو به روباه گفت:
دردناک تر از اینکه بری تا قَدرت رو بدونن چیه؟
روباه گفت:
برگردی و ببینی نمیشناسنت....💔❤️🩹
گاه دل از تب یک آه به هم خواهد ریخت
سنگ هم باشد اگر گاه به هم خواهد ریخت
محض آشفتگی خاطر عاشق گاهی
زلف معشوق به ناگاه به هم خواهد ریخت
رقص در چشمه ی مهتاب اگر خواهی کرد
مشکلی نیست ولی ماه به هم خواهد ریخت
صفحه ی زندگی آنقدر پر از حادثه است
گاه از دست رخی شاه به هم خواهد ریخت
آنکه بی پیر رَود در شب بیماه به راه
آخرالامر در این راه به هم خواهد ریخت
حال من مثل همیشه است ولی وقتیکه
می رسی ناگه ، ناگاه به هم خواهد ریخت
#محمد_مهدی_ناصری
#شعر_بخونیم
»@GHALINEWESHT«