3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥این ویدیو کل کانال ها و گروهها رو پر کرده‼️
خبر خوبی که این دکتر به مردم گفت😍
🎟فرمول فوری رویش مو بدون کاشت جنجالی ترین روش رویش مجدد موها رکورد عجیب رضایتمندی محصولات درمانی مو توسط این راهکار شکسته شد🎖
خانم یا آقا فرقی نداره حتما پرپشتی موها براتون مهمه پس این ویدیو رو ببینین.
⚠️ لینکشم اینجا میزارم حتما یه سری بهش بزن👇
bam30.com/ads/landings/1bee2-f027
bam30.com/ads/landings/1bee2-f027
✅ تخفیف ویژه 61٪ برای امروز 😍 فقط کافیه کلیک کنی👆
شاه صفوي دو مشاور و عالم خردمند داشت به نامهاي شيخ بهائي و سيّد ميرداماد.
روزي از روزها، شاه با اين دو عالم سوار بر اسب از شهر خارج شدند.
مرحوم شيخ بهائي(ره) چنان با سرعت حركت ميكرد كه بر سيّد سبقت گرفت.
سلطان در اين ميان خواست تا هر دو عالم را بيازمايد.
جلو آمد تا به شيخ بهائي رسيد. رو به شيخ كرد و چنين گفت:
«شما خالي از هرگونه تكبّر هستيد، دليلش اين است كه اسب خود را تاخته و همچون ديگر مردمان راه مي رويد، لكن چون سيّد تكبّر دارد، حتّي در بيابان هم با تكبّر راه ميرود و ملاحظه حال ديگران را نميكند».
شيخ پاسخ داد: «مطلب چنين نيست كه شاه تصوُّر كرده، بلكه قضيه از اين قرار است كه سيّد در راه رفتن سعي ميكند باوقار باشد و من از اسب سيّد در حيرتم كه چگونه پاهايش به زمين فرو نميرود با آن همه كوه علمي كه بر دوش دارد!»
شاه قدري از سرعت خود كم كرد تا به سيّد ميرداماد رسيد، به او چنين گفت:
«راه رفتن شما چون يك عالم بزرگوار است، لكن راه رفتن شيخ مانند يك انسان سبكسر است كه در راه رفتن رعايت وقار و آرامش را نميكند».
سيّد در جواب فرمود:«مسئله اين چنين نيست، زيرا اين طرز راه رفتن دليلش سبكسري نيست و من تعجُّب از اسب شيخ ميكنم كه چگونه با سرعت ميرود.
شايد علتش از شوق اين است كه چنين انساني را بر پشت خود دارد، انساني كه داراي علم و ايمان است».
شاه از اسب خود پياده شد و سجده شكر به جا آورد، كه از يك چنين عالماني مُهَذَّب، با صفا و صميمي بهرهمند است.
مثبت زندگی
https://eitaa.com/Ge1402
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وضعیت «معده» موقع افطار😂
مثبت زندگی
https://eitaa.com/Ge1402
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حاج قاسم سلیمانی: ای کاش به جای پرچم ایران من را ده بار آتش میزدند، ما برای نشاندن پرچم بر هر قلهی سنگی دهها شهید دادهایم.
مثبت زندگی
https://eitaa.com/Ge1402
❌ خر دجال
اینستاگرام کاری میکنه سر قبر عزیزانت برقصی...
مثبت زندگی
https://eitaa.com/Ge1402
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببینید و لذت ببرید؛ تهران بوی قرآن گرفت
🔺در نقاط زیادی از شرق تا غرب تهران، ابر پرچم های فوق العاده زیبای زندگی با آیهها نصب شده و بدن تهران بوی قرآن گرفته است.
مثبت زندگی
https://eitaa.com/Ge1402
27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارسالی اعضای کانال
فاطمه زهرا سلطانی خمینی شهر اصفهان
مثبت زندگی
https://eitaa.com/Ge1402
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واقعا حیف شدن😐😂😂
مثبت زندگی
https://eitaa.com/Ge1402
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨 اعتراف ترامپ به شجاعت ایرانیها؛ ترس در قاموس شیعه نیست
⭕️ در مراسم تشییع سید حسن نصرالله، جنگندههای رژیم صهیونیستی با پرواز در ارتفاع پایین تلاش کردند فضای رعب و وحشت ایجاد کنند؛ اما جمعیت نهتنها متفرق نشد، بلکه با صدای بلندتر بر عهد خود ایستاد و مراسم را ادامه داد.
⭕️ حالا همان دشمنان، با ناوهای هواپیمابر و آرایش نظامی در نزدیکی خلیج فارس، از زبان فرستاده ترامپ اعتراف میکند که «نمیدانیم چه کنیم تا ایرانیها بترسند.»
⭕️ واقعیت روشن است؛ ملتی که برای آرمان و پرچمش هزینه داده و سختیها را تحمل کرده، با نمایش قدرت و تهدید عقبنشینی نمیکند. این ایستادگی، ریشه در باور و غیرت شیعه دارد که با فشار نظامی شکسته نمیشود.
مثبت زندگی
https://eitaa.com/Ge1402
مثبت زندگی
ارسالی اعضای کانال فاطمه زهرا سلطانی خمینی شهر اصفهان مثبت زندگی https://eitaa.com/Ge1402
همراهان گرامی کانال مثبت زندگی شاهکارها و آثار خانواده و فرزندان خود را در هر زمینه ای جهت ارسال در کانال برای ما به ایدی مدیر و اطلاعات کانال ارسال نمایید 🌷
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣📹 چتربازها ریختند تو دانشگاه
به قصد کشت دانشجو ها رو زدن
به دختران دانشگاه تو کلاسها و تالارهای درسی تجاوز کردند
اونقدر زدند که فکر کردیم حمله مغول ها بوده
🔸 تکهای قابل پخش از جنایت پهلوی ها در دانشگاه تهران
مثبت زندگی
https://eitaa.com/Ge1402
#حکایت_قدیمی
از اعجاب دعای مادر♥️
تاجر خرمایی که هرگز ضرر نمی کند
حکایت چنین است که ...
تاجری دمشقی همیشه به دوستانش می گفت که من در زندگی ام هرگز تجارتی نکرده ام که در آن زیان کنم حتی برای یک بار !
دوستانش به او می خندیدند و می گفتند که چنین چیزی ممکن نیست که حتی یکبار هم ضرر نکرده باشی ...
تا اینکه یکبار تاجر آنها را به مبارزه طلبید تا به آنها نشان دهد که راست می گوید .. او از دوستانش خواست که چیزی محال و نشدنی از او بخواهند تا او انجام دهد ..
دوستانش به او گفتند : اگر راست می گویی به عراق برو و خرما ببر و بفروش و در این امر موفق شو زیرا که آنجا خرما مثل خاک صحرا زیاد است و کسی خرمای تو را نمی خواهد .. تاجر قبول کرد و خرمایی که از عراق آمده بود را خریداری کرد و به طرف بغداد راهی شد ..
آورده اند که در آن هنگام خلیفه عراق برای تفریح و استراحت به طرف موصل رفته بود .. زیرا موصل شهری زیبا و بهاریست که در شمال عراق قرار دارد و به خاطر طبیعت زیبایش اسم دوبهاره را رویش گذاشته اند زیرا در سرما وگرما همچون بهار است
دختر خلیفه گردنبند خود را در راه بازگشت از سفر گم کرده بود ، پس گریه کنان شکایت پیش پدرش برد که طلایش را گم کرده است .. خلیفه دستور به پیدا کردنش داد .. وبه ساکنان بغداد گفت هرکس گردنبند دخترش را بیابد پس پاداش بزرگی نزد خلیفه دارد و دختر خود را به او خواهد داد ..
تاجر دمشقی وقتی به نزدیکی بغداد رسید مردم را دید که دیوانه وار همه جا را می گردند ... از آنها سؤال کرد که چه اتفاقی افتاده است ؟!
آنها نیز ماجرا را تعریف کردند و بزرگشان گفت : متاسفانه فراموش کردیم برای راه خود توشه و غذایی بیاوریم و اکنون راه بازگشت نداریم تا اینکه گردنبند را پیدا کنیم زیرا مردم از ما سبقت می گیرند و ممکن است گردنبند را زودتر پیدا کنند ..
پس تاجر دمشقی دستانش را به هم زد و گفت : من به شما خرما می فروشم ...
مردم خرماها را با قیمت گرانی از او خریدند ...و او گفت : هاااا ... من برنده شدم در مبارزه با دوستانم ...
این سخن به گوش خلیفه رسید که تاجری دمشقی خرماهایش را در عراق فروخته است !!
این سخن بسیار عجیب بود زیرا که عراق نیازی به خرمای جاهای دیگر نداشت !
بنابراین خلیفه او را طلبید و ماجرا را از او سؤال کرد ؛
پس تاجر گفت :
هنگامی که کودکی بودم، یتیم شدم و مادرم توانایی کاری نداشت ، من از همان کودکی کار می کردم و به مادرم رسیدگی می کردم ، و نان زندگی مان را در می آوردم .. در حالیکه پنج سال داشتم ... و کارم را ادامه دادم و کم کم بزرگ شدم تا به بیست سالگی رسیدم ..
و مادرم را اجل دریافت ... او دستانش را بلند کرد و دعا کرد که خداوند مرا موفق گرداند و هرگز روی خسارت و زیان را نبینم در دین و دنیایم .. و ازدواج مرا از خانه حاکمان میسر گرداند و خاک را در دستانم به طلا تبدیل کند ...
دراین هنگام که دعاهای مادر را برای خلیفه تعریف می کرد ناخودآگاه دستش را در خاک برد و بالا آورد و مشغول صحبت کردن بود که خلیفه گردنبند دخترش را در دست او دید !
خلیفه تبسمی کرد ، تاجر که آنچه در دستش بود را احساس کرد فهمید چیزی غیر از خاک را برداشته به دستان خود نگاه کرد دانست که این گردنبند دختر خلیفه است پس آن را برگرداند و دانست که از دعای مادرش بوده است ...
اینچنین بود که برای اولین بار خرما از دمشق برای فروش وارد عراق شد .. و او نیز داماد خلیفه گشت !!
سبحان الله از دعای مستجاب مادر که چنین زندگی فرزند را می سازد ...
خداوندا برّ و نیکی به والدین را به ما عطا کن..
مثبت زندگی
https://eitaa.com/Ge1402