1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از شهر و دیار خود خسته شدم آقا..
میشه ما رو مهمون حرمت کنی❤️🩹؟
غَـيْــث ٰ
اولین قرار ما : هر روز صبح و هر شب قبل خواب به بابا مهدی سلام بدیم . . .
السلام علیک یا اباصالح المهدی ، یا ابانا و رحمت الله و برکاته 🤍🌱
غَـيْــث ٰ
اولین قرار ما : هر روز صبح و هر شب قبل خواب به بابا مهدی سلام بدیم . . .
السلام علیک یا اباصالح المهدی ، یا ابانا و رحمت الله و برکاته 🤍🌱
هدایت شده از _چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️💔
تمام دلخوشیِ زندگیِ من این است
که وقت مرگ بیایی و مرگ شیرین است
مگر نگفتی علی جان فمن یمت یرنی؟
بیا که وقت وفایت به عهد دیرین است
شهادتین مرا فاطمه تقبل کرد
بیا همه کس و کارم زمان تلقین است
سلام وادی من وادی السلام علی
کجاست وادی امن کسی که مسکین است
کفن کنید مرا رو به قبله حرمش
نجف چه جای قشنگی برای تدفین است!:)
فراق و وصل مرا میکشد به یک میزان
سرم به دامن حیدر به روی بالین است..
_چآیخآنهٔحَضرتِآقا؛☕️💔
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دارم میمیرم از خجالت الله اکبر
از این اُمت دارم شکایت الله اکبر...🥀
-
من تغییر کردم ؛
خیلی هم تغییر کردم
تغییر همیشه خوب نیست..
یادم افتاد سال ۴۰۳ ایام فاطمیه ؛
تنها تر از هروقتی بودم ؛
خواهرم تهران بود ؛ مامانم هم کربلا
و طبق همیشه هیئت هم نمیتونستم برم
دلم گرفته بود از اینکه همه دارن تو هیئت ها برای حضرت مادر گریه میکنن اما من..
درسته جسمم مونده بود خونه اما روحم توی چمدون مامان بین وسایلی که خودم تک به تک چیده بودمشون جا شده بود و
همراهشون تا کربلا رفته بود
دلم انقد هوایی ِ فاطمیه شده بود
و به قدری همراه روضه های توی ذهنم شده بود
که هرشب خودم کنج اتاق برای خودم روضه میگرفتم درسته قلبم از این حجم غم و دوری از هیئت و تنهایی داشت له میشد
اما عزاداریم و بدون هیچ بهونه ای
برای خودم داشتم ؛
اما امسال به خودم اومدم دیدم دارم شکایت میکنم ؛ دارم از اینکه نمیتونم برم هییت بدجوری گله میکنم
ی لحظه به خودم اومدم و گفتم فاطمه
وضعیت تو چندسال که همینه
چطور ۴۰۳ ؛
کنج اتاقت آخر شبا گریه میکردی ؟
امسال چت شده ؟
از خودم ترسیدم نکنه دارم گند میزنم ؟ :)
نکنه چشم امیدتون رو از روم برداشتین ؟
فقط خواستم بگم من به دلیل وجود شما و دستی که رو سرم گذاشتین تونستم دووم بیارم
من و ول نکنینا ؛ هرجارو داشتم بیراهه میرفتم محکم بزنین تو سرم که فقط برگردم..
ی خواهش دیگه :) ؛
میشه لطفا اون گریه های آخر شبی پای کنج اتاقم و بهم برگردونین حال دلم خوش بود باهاشون :)
#بهقلمخـانومصـاد
-