eitaa logo
"قَلَم‌دُخت"
1.1هزار دنبال‌کننده
420 عکس
125 ویدیو
4 فایل
• اینجا برای چیه؟ برای نوشتن، روایت کردن و صبر! • دانشجو-معلم علوم‌ اجتماعی‌ام دل‌ سپرده به دوربین، بچه‌ها و کلمات • یک جنگ‌زده‌ی تمام عیار •پیرزن پرحاشیه‌ی حداقل ۶۵ ساله • بچه‌ بودم دوست‌ داشتم "آدم" شم
مشاهده در ایتا
دانلود
آن چنان جای تو خالیست؛ صدا می‌پیچد...
"قَلَم‌دُخت"
آن چنان جای تو خالیست؛ صدا می‌پیچد...
سه یا چهار روز است تپش قلبم دوباره برگشته. مهمان ناخوانده‌ و رفیق جینگِ روزهای بعد از جنگ من، چند وقتی پیدایش نبود؛ اما تا حرف از تشییع شما شد دوباره برگشت! سه یا چهار روز است دست و دلم به هیچ کاری نمی‌رود. سه یا چهار روز است به بهانه‌های مختلف، زود زود بغضم ترک می‌خورد. سه یا چهار روز است هر بار حرف شما شد یک قطره اشک، بی هوا قِل خورد روی صورتم... خودم می‌دانم چرا... میترسم آقا میترسم... از اول می‌ترسیدم از مواجهه... مواجهه با رفتن شما... آخرش اما... بیشتر از همه می‌ترسیدم از هر بار که کسی نطقی میکند درباره پدر از دست دادن. هر بار که کسی وصف فراق می‌کرد... هر بار که کسی از نبودن همیشگی‌تان می‌گفت...
از حرف‌های تکراری و سوزنامه‌های مبالغه آمیز فراری‌ام. اما آقا! هر بار که مرور می‌کنم لیست آرزوهایم را، دوباره واقعیت مثل سیلی جا خوش می‌کند کنج صورتم. حالا دیگر خیلی‌هایشان هیچ وقت دست‌یافتنی نیستند. نبودنتان دنیایم را زیر و رو کرده...
سفر بخیر💔 +از خیابان‌های منتهی به مصلی
که دنیا بعدِ تو رنگ خزانی را به خود می‌گیرد و آه از صدای غم نگارِ آدمیزادی که وامانده میان زنده ماندن یا که مردن با تو و مرگ این‌ چنین، حالا چه شیرین است...
سال ۹۸ وقتی توی آن ازدحام جمعیت پشت درهای دانشگاه تهران مانده بودیم و یک‌دفعه گفتند آقا دارند قامت می‌بندند، هری دلم ریخت. با آن بچگی خودم فکر میکردم چقدر حیف که حتی صدایش را هم خوب ندارم تا آن صدا دلم را کمی آرام کند. تنها عبارتی که یک دفعه انگار معجزه شد و صدایش به ما رسید همان لحظه‌ی معروف بود که بغض آقا شکست موقع گفتن: اللهم لا نعلم منه الا خیرا... چقدر جمعیت تکان خورد بعد از آن. مثل یک حادثه بود، مثل یک بمب سنگرشکن! البته آن روزها نمی‌دانستیم بمب سنگرشکن چیست ولی زندگی‌اش کردیم وقتی دیدیم بغض آقا آنطور ترک خورد... مطمئنم هر کسی آنجا بود توی دلش یک دور خودش را سرزنش کرد، یک دور خودش را سرکوفت زد... که چرا من باید زنده باشم و بغض آقا را ببینم؟؟ قریب به اتفاق خیلی‌ها از آن خیل جمعیت عهد و پیمانی بستند با خودشان. عهد بستند اندازه یک هزارم حاج قاسم هم که شده بار از روی دوش این مرد تاریخ‌ساز بردارند. حالا اما نشسته‌ام توی مترو... چشم‌ها اکثرا قرمز و صورت‌ها غالبا رنگ پریده هستند. خنده و این‌ها که هیچ‌. مگر بچه‌ها. آخر داریم می‌رویم وفای به عهد سال ۹۸ را به جا بیاوریم...
یه تجربه شخصی که خوندش چیزی بهتون اضافه نمیکنه: وقتی جنگ رمضان شروع شد، به جبر شرایط راه افتادیم سمت قم. ترافیک و استرس خیلی زیاد شد تجربه‌ی اون روز من! چون تو اون لحظات جون چند نفر دستم بود، نقشه‌ها کار نمی‌کرد، روزه بودیم و تشنگی و گرسنگی کلافمون کرده بود، اخبار ضد و نقیض بود، کنارمون صدای پدافند و انفجار میومد و موشکای ایران دقیقا از بالای سرمون رد می‌شدن... تا برسیم قم مسیر یک ساعت و نیمه رو نزدیک به ۸ ساعت تو راه بودیم. وقتی رسیدیم از شدت خستگی خوابم نمی‌برد. شاید تا قبل از سحر یک ساعت تونستم چشمامو ببندم. صحنه‌ای که بعد از بیدار شدن دیدم؟ تلوزیون روشن، زیرنویس قرمز، عکس آقا رو صفحه، قیافه بهت زده‌ اعضای خانواده... فوبیام چی شد؟ ترس از ترافیک‌های شدید که تو مواقع بحران پیش میاد! دست خودم نبود ولی حتی بعضی از شبا با کابوس اینکه نمیتونم بقیه رو از این ترافیک نجات بدم از خواب میپریدم! حالا دوباره... دوباره تکرار شد. دلم میخواست بیام قم و برای بار آخر ببینمش... انگار دو روز وداع و تشییع امروز کافی نبود برای باور کردن! ولی مغزم فرمان میداد که تو نمیتونی مرور خاطراتو تحمل کنی! تو تحملشو نداری... تو نمیتونی... اما خب تو دعوای قلب و عقل، قلبم دوباره برنده شد... ماشینو انداختم تو اتوبان امام علی. خلوت بود. داشتم امیدوارم می‌شدم که دوباره همه چیز تداعی شد... ترافیک آزادگان؟ ترافیک عوارضی دم مرقد امام؟ عالی شد‌... ساعت‌ها توی ترافیک بودیم تا برسیم. وقتی رسیدیم همون حال و داشتم... همونقدر بی‌حوصله و خسته... همونقدر کلافه... دوباره تلوزیون روشن بود... دوباره عکس آقا... دوباره قیافه‌های بهت‌زده... این متن رو نوشتم که فقط هناق نشه کنج گلوم! وگرنه که فوبیا و تروما و این سوسول بازیا به ما بادمجون‌های‌بم نمی‌چسبه. که اگر می‌چسبید الان تیمارستان بودیم. القصه... فقط خواستم بگم شب سختی بود. خیلی سخت... التماس دعا!
امروز عاشق این نماد تو میدون انقلاب شدم✨️
بیابان‌گردمان کردی... +از جمله مسیرهای فرعی برای پیچوندن محدودیت‌های منتهی به جمکران