+ انـــقــلابـــی کــــیـســــت؟
انقـلابی آن نیسـت کھ غرور
و خودخواهی بر او غلبه کند
و حرف کسی را نشنود . . .
انقـلابۍ آن اســــت ڪھ در
ڪمال تواضع و فروتنی ، هر
حــرف حـــقی را بپـــذیـــرد.
انقلابیآننیستکهباشعارات
تند بخواهد انقلابیگریِ خود
را بر دیگران تحمیل کند . . .
انقلابی آن است که احتیاج
به تصدیق کسی ندارد . . . !
ـــــــــــــــــــــ'🌿؛ـــــــــــــــــــــ
پ.ن:شهید،آقامصطفیچمران
سلام بر یکایک یکصد و چهل نفرتون !
یک بند از کتابِ قشنگی که خوندید رو تایپ کنید، با هم بخونیم. ⇩
💬https://لینک منسوخ شد.
ـــــ پاسخگویشمارۀپنج ـــــ
بماند به یادگار
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•| ۚ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ |•
اگرشعلههایخورشیدترکش
شوندقدرت اراده و عزم ما
میشوند برای اینکھ مسیر
دنیا را عوض کنیم و وقتی
میدویم زمین زیرورو شود
همانا ؛ شما بشـارت پیروزی
قاطع هستید
ـــــــــــــــــــ🌱 ــــــــــــــــــــ
پ.ن : ترجمه سرود لبنانی.
نَحنُ کَهفٌ لِمَنِ التَجَأَ إلَینا
ما پناهگاهى هستیم براى
کسى که به ما پناه آورَد !
ـــــــــــــــــ🌱 ــــــــــــــــ
[ مناقب ابن شهرآشوب ]
امامحسنعسگری'ع
کتاب آفتاب در حجاب
شکیبایی ات را از دست مده زینب ! که آسمان بر ستون صبر تو استوار ایستاده است. اینک این ملائکه اند که صف به صف پیش روی تو زانو زده اند و تو را به صبوری دعوت می کنند. این تمامی پیامبران خداوندند که به تسلای دل مجروح تو آمده اند. جز اینجا و اکنون ، زمین کی تمام پیامبران را یک جا بر روی خویش ، دیده است ؟!
+یکفنجانواژه!
کتاب سقای آبو ادب
شریعه فرات، پیش روست و چند هزار سوار دشمن پشت سر… سوار تشنه لب، لحظه به لحظه به آب نزدیکتر میشود، با مشک خالی بر دوش و شمشیری در دست و لبخندی شیرین بر لب. لبخند، لبهای ترک خوردهاش را به خون مینشاند. اسب در زیر پایش، به عقابی میماند که مماس با زمین پرواز میکند. آنقدر رعنا و رشید و بلند بالاست که اگر پا از رکاب، بیرون کشد، سرانگشتانش، خراش بر چهره زمین میاندازد. وقتی که تو بر اسب سوار میشوی، ماه باید پیاده شود از استر آسمان. چشمانی سیاه و درشت و کشیده دارد و ابروانی پر و پیوسته و گیسوانی چون شبق که از دو سو فرو ریخته و تاب برداشته و چهره درخشانش را چونان شب سیاه که ماه را به دامن بگیرد، در قالب گرفته است. ماه اگر در روز طلوع کند، از جلای خودش میکاهد این چه ماهی است که رنگ از رخ روز میزداید و با ظهورش روشنایی روز را کمرنگ میکند؟! چیزی به آب نمانده است برق آب در چشمهای اسب و سوار میدرخشد. هوای مرطوب در شامه تفتیدهاش میپیچد و به او جان و توان تازه میبخشد. سوار دمی به عقب برمیگردد و کشتههای خویش را مرور میکند..
+یکفنجانواژه!
خال سیاه عربی / حامدعسگری
بقیع خاک پوک و تردی دارد. باران بزند، گل میشود. وَرِ کشاورز زاده ذهنم میگوید: "این همه برای کبوترها گندم میریزند، چرا سبز نمیشوند؟! چرا بقیع گندمزار نمیشود؟!" ورِ شاعر ذهنم میگوید: "سالهاست بر خاکش اشک شور ریخته. توقع داری چیزی سبز شود؟! تو میدانی چندتا دل اینجا جا مانده؟!"
+یکفنجانواژه!