دلم نمیخواد وقتی مامان شدم بچه م بگه اگه مامانم بفهمه میکشتم! دلم میخواد اولین چیزی که به ذهنش میرسه این باشه که : باید به مامانم زنگ بزنم...
چرا کسی به لطافت شبای بهار اشاره نمیکنه؟
شب میرسی خونه، پنجره رو باز میکنی باد خنک و بهاری میاد، میخوابی رو تخت، بادش مریضت نمیکنه،
یه چای دم میکنی و تو تاریکی از زندگی لذت میبری
من هیچوقت دوست صمیمی کسی نبودم. همیشه یه دوست معمولی بودم که وقتی دوست صمیمیشون نبود سراغم میومدن.
به نظرم باید وقتی همه زندن حلوا بخوریم چون خوشمزست،چرا حتما یکی باید بمیره
گاهی یه نفر خودکار رو از لای کتاب زندگیت بیرون میکشه و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی؛
گم میشی!
دوست فرانسویم داشت کیبورد فارسیم رو نگاه میکرد یهو گفت عههه توی حروفتون یه اسمایلی دارید
«ت» رو میگفت :))))
از این به بعد میخوام بجای اسمایلی از «ت» استفاده کنم
متاسفانه در دورانی زندگی میکنیم که آدمها به چیزهایی که باید از اونها «خجالت» بکشن، دارن «افتخار» میکنن.