من مرده بودم کنار رویاها و دفن شده بودم زیر غم ها و پوشیده شده بودم از نرسیدن ها، اما هنوز باریکه امید از میان ناامیدی ها بر سر انگشتانم میتابید و گرمشان میکرد
میدونی چیه اصلا ، اینکه دختر عمویی نداشته باشی که بهت خفن ترین چیز های دنیا رو معرفی کنه نصف عمرتو باختی (من دارم)