eitaa logo
کِلکِ خیال انگیز
125 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
306 ویدیو
2 فایل
ادبيات بهترين راه براي ناديده گرفتن زندگي ست. "برناردشاو" لینک در تلگرام👇 https://t.me/Glorious_Poem لینک در ایتا👇 https://eitaa.com/Glorious_Poem
مشاهده در ایتا
دانلود
. می‌دونم که خودت هم از عشق بویی نبرده‌ای. امّا متأسفانه عشق را نمیشه به کسی درس داد و گفت چیه، باید تو دل خود آدم باشه. گمونم عشق اونه که بتونی یک نفر دیگر را از خودت بیشتر دوست داشته باشی. آیا تا حالا شده که دیگری را از خودت بیشتر دوست داشته باشی؟ @Glorious_poem
. بگو با ساربان امشب مبندَد محملِ لیلی ز زلف و عارض اکبر، قمر در عقرب است امشب همین یه بیت و بیت بعدی برا دنیا و آخرتش بسه! محشره: ای فَرَس! با تو چه رخ داده که خود باخته ای؟ مگر این گونه که ماتی! تو شَه انداخته ای؟ @Glorious_poem  
حلقه عشق ترک خورده نگین افتاده سرو قامت بدنی بود، چنین افتاده هر کجا چشم در این علقمه می اندازم قطعه ای از پسر اُم بنین افتاده @Glorious_poem نهم محرّم،
. لبریزِ عطش ز نهر بیرون زد و رفت دریا بکشد منّتِ رودی؟........ هیهات @Glorious_poem فرا رسیدن تسلیت باد🏴
. درین جهان نبود فرصت کمر بستن ز خاک تیره، کمر بسته چون برخیز @Glorious_poem ۱۴ تیر، روز قلم 🖌 بر اندیشمندان، متفکران، نویسندگان و مترجمین عزیز که پل ارتباطی اندیشه با جهان پیرامون هستند، گرامی باد
آخرِ رقصِ مرثیه ای در غم توست واژه ها، ثانیه ها، در به درِ ماتم توست تو غزل گونه ترین حالت اشعار منی شعر من حال و هوایش همه در عالم توست می نویسم همه شب از دل لامذهبِ خویش دفترم صحنه‌ی عشق است و قلم پرچم توست شاعری خون به دلم در پسِ این قافیه ها وزن شعرم همه سنگینی بارِ غم توست   @Glorious_poem ۹ محرم، ۱۴ تیر، روز
ای چشم تو بیمار، گرفتار، گرفتار برخیز چه پیش آمده این بار علمدار گیریم که دست و علم و مشک بیفتد برخیز فدای سرت انگار نه انگار @Glorious_poem  نهم محرم
. امشب شهادت نامه ی عشّاق امضا می شود فردا ز خون عاشقان این دشت دریا می شود @Glorious_poem (حسان) ‌
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت @Glorious_poem چون تو را نوح است کشتیبان، ز طوفان غم مخور
. دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق @Glorious_poem عاشورای حسینی تسلیت باد🏴
جان‌بازی رندانِ تشنه‌لب را آبی نمی‌دهد کس  گویی ولی‌شناسان، رفتند از این ولایت در زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ، کانجا سرها، بریده بینی، بی جرم وُ بی جنایت" آن صبح سرخ که برآمد:  تکلیف معلوم بود...یک سوی، جمعیتی بودند پرشمار وُ متفرق به دل، که هریک به سودایی آمده بودند: یکی آمده بود به کشتن آنان که بر دین و امیرمومنان خروج کرده اند، یکی سودای ولایت ری داشت، یکی آمده بود تا نامه نگاری‌اش به حسين را از یاد امیر ببرد و... این سوی، سی‌ مرغ آمده بودند از میان بسیار مرغ، به سودای سیمرغ، و خورشید به میان آسمان نرسیده بود، خود سیمرغ بودند...جمله‌گی یک دل، جمله‌گی یک تن... این سوی جمعی رند گرد آمده بودند که رند آن است که سود بسیار در معامله کند به‌سبب زیرکی، و اینان اگر زیرک نبودند، چه بودند؟ که صبح تا ظهری، احترام تاریخ خریدند به فروش دلق کهنه‌ی جسم! و جان از مهلکه‌ی دنیا به‌سامان رساندند به جانان!... ، آن روز اگر نمی‌مُرد، روزی می‌مرد؛ مانند ما که روزی می‌میریم! عباس هم، عثمان هم، عابس هم، حبیب وُ شوذب، زهیر، ام وهب و...هم رندی نبود اگر این کار، چه بود! که صبح تا عصری بر مرگ لبخند زنی و عصر تا اعصار، تاریخ به احترام‌ات از جای برخیزد؟ و این عاشقی که نی‌نوا به خود دید! کمتر زمین خدااست که دیده باشد! که جنگ‌ها همواره پُر بوده از مرگ وُ جنگجو وُ سلحشور؛ هم شیر، كم بر زمین نیفتاده در جنگ تناتن! اما: کربلا سماعی دید که رزم وُ شمشیر وُ مرگ، بازی و شمایل این رقص عاشقانه بود در نزد معشوق @Glorious_poem