حلقه عشق ترک خورده نگین افتاده
سرو قامت بدنی بود، چنین افتاده
هر کجا چشم در این علقمه می اندازم
قطعه ای از پسر اُم بنین افتاده
@Glorious_poem
#سیدحسین_میرعمادی
نهم محرّم، #ابالفضل
.
لبریزِ عطش ز نهر بیرون زد و رفت
دریا بکشد منّتِ رودی؟........ هیهات
@Glorious_poem
فرا رسیدن #تاسوعایحسینی تسلیت باد🏴
#محرم
.
درین جهان نبود فرصت کمر بستن
ز خاک تیره، کمر بسته چون #قلم برخیز
@Glorious_poem
#صائب
۱۴ تیر، روز قلم 🖌
بر اندیشمندان، متفکران، نویسندگان و مترجمین عزیز که پل ارتباطی اندیشه با جهان پیرامون هستند، گرامی باد
آخرِ رقصِ #قلم مرثیه ای در غم توست
واژه ها، ثانیه ها، در به درِ ماتم توست
تو غزل گونه ترین حالت اشعار منی
شعر من حال و هوایش همه در عالم توست
می نویسم همه شب از دل لامذهبِ خویش
دفترم صحنهی عشق است و قلم پرچم توست
شاعری خون به دلم در پسِ این قافیه ها
وزن شعرم همه سنگینی بارِ غم توست
@Glorious_poem
#هادی_نجاری
۹ محرم، #تاسوعا
۱۴ تیر، روز #قلم
ای چشم تو بیمار، گرفتار، گرفتار
برخیز چه پیش آمده این بار علمدار
گیریم که دست و علم و مشک بیفتد
برخیز فدای سرت انگار نه انگار
@Glorious_poem
#فاضل_نظری
نهم محرم #ابالفضلالعباس
.
امشب شهادت نامه ی عشّاق امضا می شود
فردا ز خون عاشقان این دشت دریا می شود
@Glorious_poem
#حبیبالله_چایچیان(حسان)
#محرم
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت
@Glorious_poem
#حافظ
چون تو را نوح است کشتیبان، ز طوفان غم مخور
.
دیگرانت عشق میخوانند و من سلطان عشق
@Glorious_poem
#مولانا
عاشورای حسینی تسلیت باد🏴
جانبازی
رندانِ تشنهلب را آبی نمیدهد کس
گویی ولیشناسان، رفتند از این ولایت
در زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ، کانجا
سرها، بریده بینی، بی جرم وُ بی جنایت"
آن صبح سرخ که برآمد: تکلیف معلوم بود...یک سوی، جمعیتی بودند پرشمار وُ متفرق به دل، که هریک به سودایی آمده بودند:
یکی آمده بود به کشتن آنان که بر دین و امیرمومنان خروج کرده اند، یکی سودای ولایت ری داشت، یکی آمده بود تا نامه نگاریاش به حسين را از یاد امیر ببرد و...
این سوی، سی مرغ آمده بودند از میان بسیار مرغ، به سودای سیمرغ، و خورشید به میان آسمان نرسیده بود، خود سیمرغ بودند...جملهگی یک دل، جملهگی یک تن...
این سوی جمعی رند گرد آمده بودند که رند آن است که سود بسیار در معامله کند بهسبب زیرکی، و اینان اگر زیرک نبودند، چه بودند؟ که صبح تا ظهری، احترام تاریخ خریدند به فروش دلق کهنهی جسم!
و جان از مهلکهی دنیا بهسامان رساندند به جانان!...
#حسین، آن روز اگر نمیمُرد، روزی میمرد؛ مانند ما که روزی میمیریم! عباس هم، عثمان هم، عابس هم، حبیب وُ شوذب، زهیر، ام وهب و...هم
رندی نبود اگر این کار، چه بود! که صبح تا عصری بر مرگ لبخند زنی و عصر تا اعصار، تاریخ به احترامات از جای برخیزد؟
و این عاشقی که نینوا به خود دید! کمتر زمین خدااست که دیده باشد! که جنگها همواره پُر بوده از مرگ وُ جنگجو وُ سلحشور؛ هم شیر، كم بر زمین نیفتاده در جنگ تناتن!
اما: کربلا سماعی دید که رزم وُ شمشیر وُ مرگ، بازی و شمایل این رقص عاشقانه بود در نزد معشوق
@Glorious_poem
#غبار
#عاشورا
شمارِ لشکرِ غم را همینقدَر دانم
که چشمِ حوصله تا کار میکند، سپه است
@Glorious_poem
#سلیم_تهرانی
#عاشورا
.
بارش ظلمت، بیابان را به خون آغشته کرد
بر زمین آیات ناب آسمان افتاده بود
@Glorious_poem
#علیاصغر_یزدی
#عاشورا
روزی که حسینِ تشنه سیراب نشد
در چشم زمین و آسمان خواب نشد
روزی که صدای العطش گشت بلند
از بهر چه خاک کربلا آب نشد؟
@Glorious_poem
#مقبل_اصفهانی