🔸گفتارگاه: حسین دارابی بعد از حملات دیشب آمریکا و پاسخ ایران نوشته که «جام جهانی پوششی برای حمله بود» و کسانی که میگفتند آمریکا حمله را به بعد از جام جهانی موکول میکند، دچار خطای محاسباتی شدهاند.
بد نیست قبل از آنکه قبض این خطا را برای دیگران صادر کند، نگاهی هم به فهرست گویندگان همین تحلیل در اردوگاه دوستان خودش بیندازد.
اتفاقاً ایده «حمله بعد از جام جهانی» را نه وزارت خارجه گفته بود، نه تیم مذاکرهکننده، نه آنهایی که امروز هدف کنایهاند؛ بلکه این تحلیل دقیقاً در میان دوستان و همفکران خود ایشان، از جمله برخی نمایندگان (ثابتی) تکرار شده بود؟
اگر تحلیلی اشتباه از آب درآمده، اول باید سراغ همان جایی رفت که آن تحلیل تولید و بازنشر شده است، نه اینکه خطای دوستان را برداشت و به حساب دیگران نوشت.
✍🏻 ۲۱/خرداد/۱۴۰۵
🔹@GoftarGah
🚩مغالطه علیه آتشبس
🔸گفتارگاه: میگویند چون مهدی محمدی گفته از ابتدا باید «مذاکره در کنار جنگ» پیش میرفت و نه به شکل «آتشبس»، پس معلوم میشود پذیرش آتشبس اشتباه بوده است! اما این استدلال سادهسازی ماجراست. فرض کنیم مهدی محمدی ابتدا نظری غیر از آنچه الآن گفته داشته و آن را به قالیباف منتقل کرده، آیا قالیباف فقط بر مبنای نظر یک مشاور تصمیم میگیرد یا حاصل جمع دهها گزارش، تحلیل، ارزیابی میدانی و مشورتهای مختلف را مبنا قرار میدهد؟ از این هم مهمتر؛ مگر تصمیم جنگ و آتشبس در جمهوری اسلامی در اختیار یک نفر است؟ مگر قالیباف به تنهایی درباره جنگ و صلح تصمیم میگیرد که حالا تغییر یا تفاوت نظر یک مشاور را تبدیل به سند ابطال یک تصمیم ملی کنیم؟ واقعیت این است که تصمیمهای راهبردی از جنس جنگ، آتشبس و مذاکره، محصول جمعبندی سطوح مختلف حاکمیت است؛ تصمیمی که در نهایت باید در منظومه تصمیمگیری کلان کشور و توسط رهبری تأیید و اجرا شود. بنابراین اگر کسی میخواهد از یک اظهارنظر مشاورهای، نتیجه بگیرد که اصل آتشبس اشتباه بوده، ابتدا باید به این پرسش پاسخ دهد که آیا جنگ و صلح را تصمیم یک فرد میداند یا تصمیم یک نظام؟ مشکل بعضی تحلیلها این است که برای اثبات یک نتیجه از پیش تعیینشده، همه پیچیدگیهای تصمیمگیری را حذف میکنند. حال آنکه در مسائل راهبردی، فاصله میان «نظر یک مشاور» تا «تصمیم یک نظام» فاصلهای است به وسعت یک کشور.
✍🏻 ۲۱/خرداد/۱۴۰۵
🔹@GoftarGah
🚩روایت درست عراقچی مقابل روایتهای درشت
🔸گفتارگاه: جنگ ۱۲روزه و جنگ ۴۰روزه را بعضیها اصرار دارند به پای «مذاکره» بنویسند؛ چون از قبل حکمشان را صادر کردهاند و حالا دنبال شاهد میگردند. امشب پاسخ عراقچی در گفتوگوی ویژه خبری، دستکم از این جهت مهم بود که روایت را از فضای شعار بیرون آورد و به واقعیت نزدیک کرد. او بهدرستی گفت جنگ ۱۲روزه و جنگ اخیر نه به خاطر مذاکره، بلکه به خاطر مقاومت جمهوری اسلامی رخ داد. دشمن وقتی در میز مذاکره نتوانست خواستههایش را تحمیل کند، سراغ ابزار دیگرش رفت؛ یعنی جنگ. این تفاوت کمی نیست. مشکل بعضی از روایتها این است که میخواهند به مردم یک دوگانه جعلی بدهند: یا مذاکره، یا مقاومت. حال آنکه بارها ثابت شده مسئله اصلی دشمن، اصلِ ایستادگی جمهوری اسلامی است؛ چه پشت میز مذاکره باشی، چه در میدان. این را مقایسه کنید با روایتهای درشت برخی تریبوندارها و بعضی نمایندگان مجلس که مدام میگویند: «مذاکره کردیم، فریب خوردیم، دشمن از اول قصد جنگ داشت.» این روایت، اگرچه ظاهراً انقلابی به نظر میرسد، اما خالی از اشکال نیست. حقیقت این است که دشمن نه از مذاکره خوشش میآید و نه از جنگ، اگر در هر دو صحنه با ایرانِ مقتدر روبهرو شود. آنچه او را عصبانی میکند، مقاومتِ مؤثر است؛ مقاومتی که اجازه نمیدهد خواستههایش تحمیل شود. پس اگر جنگی رخ داده، باید پرسید: آیا چون مذاکره کردیم جنگ شد؟ یا چون در مذاکره تسلیم نشدیم، دشمن سراغ جنگ رفت؟ متأسفانه بعضیها ترجیح میدهند به جای تحلیل درست، همان بستهبندیهای درشت و غیر واقعی را تحویل افکار عمومی بدهند.
✍🏻 ۲۳/خرداد/۱۴۰۵
🔹@GoftarGah