•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
🔰 امتحان شدن شیعیان در #آخرالزمان
❤️امام صادق (علیه السلام)، درباره #شدت_فتنههای زمان غیبت میفرماید:
♦️وَ اللَّهِ لَتُمَحَّصُن؛
♦️و اللَّهِ لَتُمَیَّزُنَّ؛
♦️و اللَّهِ لَتُغَرْبَلُنَّ؛
♦️حتَّى لَا یَبْقَى مِنْکُمْ إِلَّا الْأَنْدَر
◀️به خدا سوگند شما خالص می شوید
◀️به خدا سوگند شما از یکدیگر جدا میشوید
◀️به خدا سوگند شما غربال خواهید شد
◀️تا اینکه از شما شیعیان باقی نمیماند جز گروه بسیار کم و نادر.
🔰در این میان کسانی نجات خواهند یافت که:
✔️خود را در زمان غیبت به امام زمان (عج)نزدیک و نزدیک تر کنند؛
✔️خود را از رذایل اخلاقی پاک کنند و به صفات حسنه نیکو گردانند(تزکیه نفس کنند)
✔️ #شناخت امام زمان (علیه السلام)و #دعای فراوان برای فرج ایشان، #تنها_راه_نجات در این دوران پر از فتنه است.
📚بحارالانوار،ج۵،صفحه٢١۶
🌹نبی اکرم(صلی الله علیه و آله):
❗️هر که مسئولیتی را بپذیرد و بداند که اهلیت(شایستگی و صلاحیت) آن را ندارد، جایگاه او آتش خواهد بود.🔥
📕 بحارالانوار ج۷۴ ص۸۰
👇👇👇
🆔 @gharar_ashghi
در این شب دل انگیز
من دعایتان میکنم به خیر
نگاهتان میکنم به پاکی
یادتان میکنم به خوبی
هرجا هستید در آغوش پر از مهر خداوند
بهترینها رو برایتان آرزو دارم.
شبتون آروم 🌙
🇯🇴🇮🇳 ↯
╔═ ⚘════⚘ ═╗
🌺🍃
@gharar_ashghi
╚═ ⚘════⚘ ═╝
﷽💢قـــــرار شــــبـــانــــه💢
💠بخـوان دعـای فـرج را دعـا اثـر دارد•••
💠دعا کبوتر عشق است وبال وپر دارد•••
💠بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا•••
💠از پس پرده ی غیبت به ما نظر دارد•••
🌟بسماللهالرحمنالرحیم🌟
اِلـهي عَظُمَ الْبَلاءُ ، وَبَرِحَ الْخَفاءُ ، وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ ، وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ ، وَمُنِعَتِ السَّماءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ ، وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى ، وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ والرَّخاءِ؛
اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، اُولِي الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ ، وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُم ، فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ؛
يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِياني فَاِنَّكُما كافِيانِ ، وَانْصُراني فَاِنَّكُما ناصِرانِ؛
يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ ؛ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ ، اَدْرِكْني اَدْرِكْني اَدْرِكْني ، السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَل؛
يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ ، بِحَقِّ مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرين ؛
💠و برای سلامتی 🌺حجت ابن الحسن ارواحنا فداه🌺
اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ سَّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا ؛
🌟اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ🌟
#سلام_امام_زمانم❤️
بہــار،
مادرِ تمام گڸهاست...
حتی اگر چہارفصڸ،زمستــاڹ بـاشد❗️
مڹ ڪمي از عطـر تو را،
لابلاے جانمـازم پس انداز ڪردهام،
تا دلـم،ایڹ زمستــاڹ،یَــخ نـزنـد
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ
تا زنده ام #عاشقت میمانم ❤️
🇯🇴🇮🇳 ↯
╔═ ⚘════⚘ ═╗
🌺🍃
@gharar_ashghi
╚═ ⚘════⚘ ═╝
سلام😍❤
صبح دل انگیز قشنگتون بخیر😍❤
بیدار شو آفتاب شد
🇯🇴🇮🇳 ↯
╔═ ⚘════⚘ ═╗
🌺🍃
@gharar_ashghi
╚═ ⚘════⚘ ═╝
#به_وقت_عشق
به رسم ادب هرصبح:
السلام علیک یابقیة الله(عج)🌹
السلام علیک یااباعبدالله الحسین(ع)🌹
وصلی الله علی رسول الله وآل رسول الله ورحمة الله..🌷
#رسم_ادب
🔸السَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتي حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكَ مِنّي سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّي لِزِيارَتِكُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ
وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْن🔸
🌸--◈◆--💎--◆◈--🌸
🔹السلام علیڪ یابقیة الله یا
اباصالح المهدۍیاخلیفة الرحمن
ویاشریڪ القرآن ایهاالامام
الانس والجان"سیدی"و"مولاۍ"
الامان الامان🔹
#سلام_امام_مهربان_زمانم
🌷أللَّـهُـمَ عَـجِّـلْ لولیک الفرج🌷
👇👇👇
╔═ ⚘════⚘ ═╗
🌺🍃
@gharar_ashghi
╚═ ⚘════⚘ ═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎞حرف های حاج محمدرضا #طاهری درباره انتخابات:
به روح پدر و مادرم قسم خورده ام که هیچ لیستی را تایید و تکذیب نکنم
آنقدر بصیرت دارید که ببینید نیاز مملکت چیست
آنهایی که شعار دادند را دیدید و آنهایی که عمل کردند را هم دیدید
🆔 @gharar_ashghi
♡
وقتی باخدا حرف میزنی
هیچ نفسی هدر نمی رود
وقتی منتظرخدا باشی
هیچ لحظه ای تلف نمیشود
وقتی به خدا اعتماد کنی
هرگز رنگ شکست را نخواهی دید
با خدا هیچ چیز رااز دست نخواهی داد
🇯🇴🇮🇳 ↯
╔═ ⚘════⚘ ═╗
🌺🍃
@gharar_ashghi
╚═ ⚘════⚘ ═╝
💥 #نماینده_شجاع
✍️در جریان #کربلا، بسیاری از مردم كوفه، حكومت عدل علوى در كوفه را به ياد داشتند.
👈از طرفی ظلم و جور امويان را نيز در اين دوران بيست ساله ديده بودند.
🔥اما در یک اشتباه تاریخی، دست بیعت با امویان دادند...
🌓امروز از کسی حمایت کنیم که اشتباه تاریخی، کوفیان را تکرار نکند.
#ایران_قوی
#انتخاب_قوی
🇯🇴🇮🇳 ↯
╔═ ⚘════⚘ ═╗
🌺🍃
@gharar_ashghi
╚═ ⚘════⚘ ═╝
و هرچي زودتر بري حرف و حديث كمتره!
از خانه زدم بيرون. خدا خدا ميكردم اصلاً خانه نباشند. نميدانم چرا در يك قدمي خانهشان يكدفعه قلبم انگار آمد تو گلويم و راه گلويم را بست. قلبم مثل موتور آب چاه به پِت و پِت افتاد. يكباره همه سفارشها را قاطي كردم. برگشتم. فكر كردم برگردم بهشان بگويم رفتم، در زدم، نبودند خانه. بعد فكر كردم فايدهاي ندارد. يك ساعت ديگر ميگويند دوباره بردار ببر. لابد كلي هم تعارف تازه يادشان ميآيد.
سنگيني بار سفارشها، زبانم را محكم چسبانده بود به كف دهانم. زنگ خانهشان را آنقدر كوتاه زدم كه خودم هم صدايش را نشنيدم. چيزي كه ازش ميترسيدم، همان هم پيش آمد. عروس خودش در را باز كرد! آوا هم پشت سرش بود. دستپاچه شدم. لالموني گرفتم. از آوا خجالت ميكشم. هروقت ميبينمش دست و پايم را گم ميكنم. كادو را ميان زمين و هوا، بالاي دستهاي عروس خانم، رها كردم و گفتم: «الحمدلله» و پا گذاشتم به فرار! پشت سرم را هم نگاه نكردم. يك نفس دويدم تا خانه. تا رسيدم خانه، همه دورم حلقه زدند. انگار خبرهاي دست اولي از آن دنيا آورده باشم. يكصدا با هم پرسيدند: «چي شد؟» زبانم پس كشيده بود به طرف حلقم و راه گلويم را بسته بود. دايي عباس چانهام را توي مشت محكم و بزرگش گرفت. چانه را كه بگيرد، مثل موم توي دستش اسير ميشوي. گفت:
-چي شد؟
-دادم بهِش.
-خب اينو كه همه ميدونيم، ميگم چي شد؟ كي اومد گرفت؟ تو چي گفتي؟ اون چي گفت؟
حالم خوب نبود. گيج ميزدم. گفتم:«دستشويي دارم.» دايي عباس عصباني شد و گفت:
-حالا واجبه؟
-نميتونم وايسم.
پايش را محكم كوبيد زمين و گفت:
-خيلي خب، خير سرت برو و زود بيا!
مادر آمد در دستشويي را زد و گفت:
-معلومه چهكار ميكني اينجا؟! دستشويي كه اين همه طول نميكشه! همه نشستن منتظر توئن، تو اومدي نشستي اينجا؟!
با اعتراض گفتم:
-دست خودم كه نيست.
-زود بيا مادر. داييت ناراحته. از همين جا نميتوني بگي چي شد؟ چي گفتن؟
-كادو رو دادم دست خودش.
-دست كي؟ خودش كيه؟
-عروس ديگه.
-چيزي نگفت؟
-گفت: خيلي ممنون، دستتون درد نكنه، سلام برسون، تشريف بياريد.
-يعني كيا تشريف بيارن؟
-همه ديگه.
-مطمئني؟
-آره.
3- شب، همگي با هم رفتيم خانه عروس. تا ساعت يازده از شام خبري نبود. بيبي در گوشي به مادرم گفت:
-مثل اينكه از شام خبري نيست!
-شايد رسمشون نيست!
طلوعي و زنش، در گوشي پچپچ كردند و بعد طلوعي گفت:
-با اجازهتون من يه چند دقيقهاي ميرم و برميگردم.
زن طلوعي گفت:
-شرمنده شدم والله، اگه ميدونستيم تشريف ميآريد، شام تهيه ميديديم.
نگاهها همه روي من آوار شد. بيبي كه بلند شد، دايي عباس و مادرم هم بلند شدند. نغمه و مادرش نگذاشتند. نغمه گفت:
- بابا رفت شام بگيره، الان ميآد. ببخشيد تو رو خدا، غافلگير شديم.
همه چيز توي خونه بود، فقط كافي بود باخبر ميشديم تشريف ميآريد.
دايي عباس و بيبي يكجوري به من نگاه ميكردند كه انگار من بايد به آنها شام ميدادم!
🇯🇴🇮🇳 ↯
╔═ ⚘════⚘ ═╗
🌺🍃
@gharar_ashghi
╚═ ⚘════⚘ ═╝