هدایت شده از محسن قاسمی - همسرداری
این روزها بیشتر از همیشه، از آدمها احساس خوبی نمیگیرم. حتی آدمهایی که بسیار به من نزدیکند. همگی برایم شبیه یک نمایشنامهای شدهاند که نقاب ها، بازیگر اصلی آن هستند. پایان هر داستان، خوب میفهمم که فقط وسیله ای بودم برای پرکردن تنهاییشان، یا پیش بردن زندگی و آرزوهایشان، یا رسیدن به اهداف و آینده و حال خوبی که برای خود رسم کرده بودند. سال هاست که رسالت من همین است. کمک به آدمها. از همه وجودم. ذرهای هم پشیمان نیستم. با اینکه همیشه میدانستم از همان ابتدا بر چه مبنایی من را استاد، رفیق، عزیز و... خود خطاب میکردند. ولی راستش دیگر توانی ندارم. خستهام. با همه وجودم بعد از پانزده سال خسته ام. زیر این هجمه از بیمعرفتیها، رهاشدگیها، ضربهها و تنهاییها، سختیها و داستانهای آدمهایی که روحم را خشک کرداند، دارم به طرز فجیعی له میشوم. خودم را انگار گم کردهام. دوست دارم از سیاره شما آدم ها بروم.
دلم برای گلم، در سیاره خودم تنگ شده است . .🪐
#مهدیپورعبادی🌱
هدایت شده از محسن قاسمی - همسرداری
الصمت هو المحاولة الأخيرة
لأخبارهم بكل شيء لم يفهموه حين كنا نتكلم.
سکوت آخرین تلاش برایِ گفتنِ
همه چیزهایی است که
وقتی صُحبت میکردیم نمیفَهمیدند.
#نجيبمحفوظ
#عربیات🌱
هدایت شده از محسن قاسمی - همسرداری
نَتَظاهرُ دائماً باللامُبالاة، و قلوبُنا تحتَرق.
همواره تظاهر به بیتفاوتی میکنیم
در حالی که قلبهایمان آتش میگیرد.
#عربیات🌱
هرکانالی رو بگردی میگه برف برف:)
خُب چی میشه ما اهوازیاهم یبار داشته باشیم:) 🚶♀
اونجا که نزار قبانی میگه:🌱
من چیزی از عشق مان
به کسی نگفتهام!
آنها تو را هنگامی که
در اشکهای چشمم
تن میشستهای دیده اند.
_مرا جوری در آغوش بگیر
که انگار فردا میمیرم؛ و فردا چطور؟
جوری در آغوشم بگیر
که انگار از مرگ بازگشته ام... (: ♡
#نزار_قبانی ✨
#ناشناس
_بغل:)
پیامت منو یادِ دیشب انداخت... دیشب خودمو بغل کردم:)
منی که واقعا پیشش، خودمم، خودِ خودم و نمیشه به خودم دروغ بگم
واینکه بیشتر از هرکسی و هرچیزی حالِ خودمو درک میکردم
هیچ کسی.... تاکید میکنم هیچ کسی نمیتونه ترو اندازه خودت درک کنه... بهت امنیت بده برای حالِ بدت گریه کنه وخیلی چیزای دیگه..
کاش پیشم بودی و بغلت میکردم:)
ولی اگه دنبال یه بغلِ واقعی میگردی اون کنارتِ عضوی از وجودته
خودته:) ♡