مـی و مـیـخـانـه کـجا حـال نـگاهِ تـو کـجـا؟
کـه نـدارد بـشـری حـالـتِ چـشـمـانِ تـو را..
گفتم : چند دقیقه اینجا بنشین
و به من تکیه بده.
گفت : کارم از تکیه گذشته؛
دلم میخواهد در آغوشت بمیرم…
- عباس معروفی
حس و حالم یطوریه که احساس میکنم
یکی تو سینهام اسید ریخته و قلبم ذره
ذره داره توش ذوب میشه، تمام وجودم
درد میکنه.
- مانده ام بین دوراهی ،
لبخندش از یک طرف...
چشمانش از طرفی دیگر..
نمیدانم برای کدامش بمیرم :)