هزارتا کار دارم ولی میشینم و به دیوار نگاه میکنم.
میدونم دیرم شده ولی پا نمیشم برم
دلم میخواد با همه دوست بشم ولی اگه کسی حتی دستمم بگیره حالم بد میشه.
دوست دارم یه دختر پر انرژی باشم که یه عالمه کلاس میره ولی حوصلهی راه رفتنم ندارم چه برسه به کلاس رفتن.
دوست دارم مهربون باشم و اخلاقای گندم رو بندازم دور ولی نمیتونم.
نمیتونم.
پر از تضادم.
توی سرم یه دعوای بزرگه.
شاید خیلیها الای وصالی رو دوست داشته باشن؛ ولی هیچکس 'من' رو دوست نداره.
همه ازم توقع دارن.
هیچکس واقعا درکم نمیکنه.
هیچ رابطهی کوچیکی رو هم نمیتونم نگه دارم.
به هیچ جا نمیرسم.
دارم هیچی میشم.
نمیدونم اصلا برای چی به وجود اومدم.
حالم بده.
نمیتونم.
نمیتونم.
خستهام.
الکی مثلا #متن_سبز