eitaa logo
متنِ‌سبز!
535 دنبال‌کننده
779 عکس
45 ویدیو
0 فایل
بخون عزیز من، برای تو نوشتم. آره، خودِ خود تو! دارم روحم رو براتون مکتوب می‌کنم:) کپی؟ نهههههههههههههه شنوام @elay_13
مشاهده در ایتا
دانلود
اونا مکرر نقض کردن خب ماهم مکرر جواب بدیم دیگه👈🏼👉🏼
خیلی وقتا به این فکر می‌کنم که اگه توی یه دوره دیگه، نژاد دیگه، چهره دیگه، جنسیت دیگه و... روحم به اینجا میومد چی میشد. خیلی مغز بپوکونه. انگار دنیا روی یه نظم بی‌نظمی می‌چرخه.
لبخند چشمانم کم‌کم به نور عادت کرد. جای گریه‌های دیشب روی بالشتم لک شده بود. ایستادم و در آینه به چهره‌ام خیره شدم. در این چند روز خیلی تغییر کرده‌ام. زیر چشمانم سیاه شده، صورتم زرد شده، موهایم ریخته و لاغر شده‌ام. یادم نیست آخرین بار کِی لبخند زدم. ما دیروز برادرم را به خاک سپردیم. به آشپزخانه رفتم. این چند روز همش می‌‌ترسیدم برای مامان هم اتفاقی بیفتد. او مهدی را خیلی بیشتر از من دوست داشت. _سلام. نگاهش را از لیوان چای گرفت و به من چشم دوخت. چقدر این چند روز پیر شده بود و من نفهمیده بودم. _سلام. چایی آماده‌ست، برای خودت بریز. آمدم بگویم نمی‌خواهم؛ اما بعد شک کردم. شاید دلم می‌خواست. نمی‌دانم. دیگر نمی‌دانم از این دنیا چه می‌خواهم. سمت کتری در حال قُل خوردن رفتم. ماگ بزرگم را داشتم پر می‌کردم که لیوان لغزید. چای روی انگشت اشاره‌ام ریخت. کتری و قوری را سر جایش گذاشتم‌. دستم از شدت سوزش می‌لرزید. شیر آب سرد را باز کردم و انگشتم را زیرش گرفتم. تق... تق... صدا از پنجره بود؟! پرده را کنار زدم. یک گنجشک کوچک جلوی پنجره بود. از من نترسید. لبخند زدم، حس کردم او هم لبخند زد. _خودتی مهدی؟ اِلای وصالی
آخیش بالاخره بعد چند ماه یه شب خاورمیانه‌ای درست تجربه کردیم
سلام هم‌وطنان عزیز لطفا آدرس سایت زیر را نشر دهید ، تا به امضاء مردم عزیزمون برسه ،اگر تعداد امضا به ۵ میلیون برسد از ورود وسایل اسرائیلی جلوگیری خواهد شد لطفا برای نشرش همت بفرمایین آدرس سایت از گروه استاد شجاعی در تجمعات میدان جهاد http://Qlist.ir