و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور میدهم، به این امیدِ نور کمسویی که در دوردستها میدرخشد.
تو شبیه سیبی و بِه، شبیه ریحانی و نعنا، شبیه لبخند و روشنی..
توشبیه به همه خوبی هایی،
محبوبِ من
محبوبِ من
محبوبِ من..
اگر سخن میانِ من و تو پایان یافت
و راههایِ وصال قطع شدند
و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو...
در ابتدا،
عاشق درخشندگی چشمهای تو شدم
عاشق لبخندِ تو، عاشق شور و شعفِ تو در زندگی
اما حالا، اشکهای تو را نیز دوست دارم.