3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سبزنوشته┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
- 𝓣𝓲𝓽𝓵𝓮: Green hope / امید سبز - 𝓝𝓾𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓸𝓯 𝓹𝓪𝓻𝓽: 18 #Green_hope ☕️ #Sakura | @MAH_Text
"امید سبز"
(قسمت هجدهم)
«زمان حال_ قصر شاهزاده دنکی»
یوتا خواهرش را در بغل گرفته بود و با احتیاط حرکت می کرد. چنان محکم خواهرش را به خود چسبانده بود که گویی می ترسید کسی خواهرش را از او جدا کند. خواهری که به سختی دوباره به دستش آورده بود.
باریکه نوری دیده می شد. کم کم تاریکی محض راه مخفی سیاهچال ، جایش را با نور کم سوی مهتاب عوض کرد و حیاط قصر از سوراخ دریچه مخفی نمایان شد.
یوتا به سختی توانسته بود بدون اینکه توسط سربازان سیاهچال دیده شود، خودش را به راه مخفی که سیاهچال را به حیاط قصر وصل می کرد، برساند. اما قسمت سخت ماجرا اینجا بود. حیاط قصر پر سرباز و نگهبان بود و عبور از آن ها غیرممکن بنظر می رسید.
یوکو در بغل برادرش آرام و بی صدا جای گرفته بود. آن قدر آرام که حتی صدای نفس هایش هم شنیده نمی شد. هنوز شوکه بود؛ اما بالاخره بعد از روزهای تاریک و ترسناکی که گذرانده بود، پرتو امیدی درخشیده بود. چنان محکم به برادرش چسبیده بود و لباسش را چنگ زده بود که گویی اوهم می ترسید کسی او را از تنها امید نجاتش -یوتا- جدا کند.
حالا یوکو می توانست در همان نور کم سوی ماه برادرش را ببیند. چشمان سبز مثل همیشه آرامش به حال مضطرب یوکو اندکی آرامش بخشید. اما با دیدن موهای مشکی که روی پیشانی اش ریخته بود، چشمانش گرد شد. یک لحظه ترسید. او، برادرش نبود؟
نگاه متعجب یوکو از دید یوتا مخفی نماند. کنار گوشش زمزمه کرد:
- هیس، یوکو، سروصدا نکنی!
امکان نداشت یوتا نباشد. خودش بود. اما چه بلایی سر موهای سفیدش آمده بود؟
یوتا به دقت حیاط قصر و حرکات سربازان را زیر نظر گرفته بود. منتظر یک فرصت بود. حتی کوچک ترین موقعیت هم می توانست نجاتشان دهد.
یوکو به صورت برادرش که خیس عرق بود خیره شد. همه چیز شبیه آن شب بود، وحشتناک ترین شب عمرش. آن موقع هم ، درست مثل اکنون، برادرش بود که مثل همیشه او را در آغوش امنش جای داده بود. فراموش کرده بود اما حالا به یاد آورده بود. از کودکی تا الان، همیشه برادرش بود که به دادش رسیده بود. اما چه شده بود که بعد از آن شبی که کل خانواده اش به جز یوتا را از دست داده بود ، یوتا این همه تغییر کرده بود؟
چیزی به یاد نمی آورد. درست بعد از آن که برادرش بغلش کرده بود، از حال رفته بود.
حالا بازهم پس از سال ها، در امن ترین آغوش دنیا جای گرفته بود. بعد از مدتها ترس و اضطراب، به خودش اجازه استراحت داد و از حال رفت.
☕️ #Sakura | @MAH_Text