eitaa logo
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
686 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
445 ویدیو
3 فایل
﷽ «و گاهی بهتر است حرف ها به زبان قلم درآیند...»🪴 ࣬ صندوق پستی‌مون: @Green_Text_Chatroom کانال تقدیمی ها: @Green_Text2 ‌‌─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅ ⊹ ⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ •هرگونه کپی مطالب ممنوع و حرام می‌باشد!
مشاهده در ایتا
دانلود
وفات حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) تسلیت باد.
حواسمون هست که جفاکار نباشیم؟ 😓
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻ویژگی های انسان عاقل، از زبان امام رضا جان‌مون.! پیشنهاد میشه ببینید، تا بفهمید خودسازی رو باید از کجاها شروع کنید. :)🌱 ☕️ | @Green_Text
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
☘- Travel to the south / سفر به جنوب - chapter: 2 #Travel_to_the_south ✨#kanae | @Green_text
دوم: وقتی کوچک تر بودم، درست در تولد دوازده سالگی ام، برای اولین بار عمه ام را دیدم! عمه ام یک تاجر جهاندیده بود؛ که از همان نوجوانی سفرهایش را شروع کرده بود. با وجود مقام و جایگاه خانوادگی، پدربزرگم که مردی آزاد اندیش بود، به دخترش اجازه داد که سفرهایش را شروع کند. خب، طبیعتاً دیدن همچین شخصیتی برای اولین بار برایم جالب بود. او برای تولدم یک کتاب به من هدیه داد؛ کتابی کهنه و قدیمی که آن را در یکی از سفر هایش پیدا کرده بود. تصاویر آن کتاب واقعا زیبا و حیرت انگیز بودند، البته آن یک کتاب داستان نبود؛ یک اطلس بود... در نگاه اول خیلی خاص به نظر نمی‌رسید، اما به محض اینکه متوجه شوید آن کتاب درواقع اطلسی از سرزمین های جنوب بوده؛ همه چیز تغییر می‌کند. آن کتاب راجب سرزمین های جنوبی بود! سرزمین هایی ناشناخته و شگفت انگیز که حتی خود عمه هم تابحال به آنجا نرفته بود، البته تا دو سال پیش... دوسال پیش، بالاخره تمام شرایط را مهیا کرد و به سمت سرزمین های جنوبی حرکت کرد و خب... دیگر هیچوقت بازنگشت... جنوب همیشه ناشناخته بود، تا همین اواخر هرکس به جنوب میرفت بدون هیچ اثری ناپدید می‌شد؛ البته حالا مدتی است تعداد کسانی که به جنوب میروند و باز می‌گردند زیاد‌تر شده؛ اما هنوز هم سفری خطرناک و دشوار است. اطلس را باز میکنم و ورق می‌زنم. با دیدن تصاویر قلبم تندتر میزند، تصاویر کوه ها و جنگل ها به خوبی ترسیم شده، صدای آواز پرندگان و شرشر آبشار را می‌شنوم؛ می‌دانم که این صداها فقط در ذهنم هستند اما باز هم شگفت زده می‌شوم؛ البته اینبار برای شگفت زده شدن یا خواندن کتاب نیامده ام. باید مطمئن شوم! چشمانم را می‌بندم و شروع میکنم. همه ی مکان ها را در ذهنم مرور میکنم. رودخانه ی مارپیچ، تپه ی وحشی، کوه اژدها و... همه را بخاطر می آورم. تمام نقشه ی این کتاب را حفظ هستم. مطمئنم اگر کسی بتواند این‌ کار را بکند، آن شخص خودم هستم! کتاب را می‌بندم و سر جایش می‌گذارم. از اتاقم خارج می‌شوم و دوباره به سمت اتاق پدر می‌روم. بعد از اتفاقی که برای عمه افتاد ممکن است مادر کمی مخالفت کند؛ ولی خب، آن برای دو سال پیش بود. به علاوه من یک برگ برنده ی دیگر هم دارم. کن! درواقع بیماری کن... کن پسر کوچولوی بامزه، ناز، محبوب و دوست داشتنی آنها است و من، خب من فقط دختر عبوس، بد اخلاق و بی احساسشان هستم، که به هر‌حال قرار بود دیر یا زود برود. وقتی به اتاق پدر نزدیک می‌شوم، صدای گریه ای را از داخل اتاق می‌شنوم؛ مادر است. دوباره گریه می‌کند؛ نمی‌دانم کی می‌خواهد بیخیال گریه کردن بشود، پنج ماه است که دائم گریه می‌کند... درمیزنم و وارد اتاق می‌شوم. مادر با چشمانی خیس روی صندلی نشسته و گریه می‌کند. پدر نیز با همان چهره ی خسته و گرفته ی همیشگی اش، به صندلی تکیه داده. نگاهم می‌کند و با صدای خسته و آرامش می‌گوید: "چیزی شده هیرا؟" نفس عمیقی می‌کشم؛ باید با تمام اعتماد به نفس و شهماتی که در وجودم دارم صحبت کنم، در غیر این صورت پدر درخواستم را قبول نمی‌کند. به پدر و مادر نگاه می‌کنم. گرد خستگی و پیری که در این چند وقت بر چهره هایشان نشسته؛ باعث می‌شود، دلپیچه ام دوباره شروع شود. به آرامی شروع به صحبت می‌کنم: "پدر، هیچکس قبول نمی‌کنه توی این مدت کوتاه به جنوب بره و برگرده... باید تمومش کنید... " مادر که تازه اشک هایش را پاک کرده بود، دوباره شروع به گریه می‌کند: "چی داری می‌گی هیرا؟ نمیتونیم بیخیال بشیم... حتما یکی پیدا میشه..." جوابی نمی‌دهم. پدر در سکوت نگاهم می‌کند و این یعنی هنوز فرصت دارم. پس به پدر نگاه میکنم و ادامه می‌دهم:"هرچقدر هم بگردید کسی رو پیدا نمی‌کنید... باید اجازه بدید من برم! " ✨ | @Green_text
بابت تاخیر عذرخواهی میکنم🥲 ناشناس جهت نظر دادن
بی‌تو می گویند تعطیل است کار عشق‌بازی عشـــــق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد؟ 🌱✨ 🌑 | @Green_Text
اللهم ارنی الطعه الرشیده و الغره الحمیده..🌱 _ دعای عهد 🌑 | @Green_Text
بعد از هر سفری، شما یا با هم‌سفرت دوستیت عمیق میشه، یا برای همیشه میذاریش یه گوشه. ☕️ | @Green_Text
دهه هشتادی رو اینجوری بشناسید، نه با های و هوی پوچ مجازی. اینا همون‌هایین که رهبر دربارشون گفتند:«این‌ها انقلاب رو به نقطه‌ی اصلی خودش خواهند رساند!»‌ ☕️ | @Green_Text
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این ویدیوی علمی رو ببینید؛ تفاوتی که اسلام ۱۴۰۰ سال پیش به ان اشاره کرده بود، تحقیقات علمی دنیا در سال ۲۰۲۴ به آن دست یافته است! ☕️ | @Green_Text
بالاترین رهایی، آزادشدن از نظرات دیگران است روزی که بتوانی بدون وابستگی و اهمیت دادن به نظرات دیگران از خودت وفردیت لذت ببری، آن روز روز رهایی توست. ☕️ | @Green_Text