eitaa logo
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
674 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
451 ویدیو
3 فایل
﷽ «و گاهی بهتر است حرف ها به زبان قلم درآیند...»🪴 ࣬ صندوق پستی‌مون: @Green_Text_Chatroom کانال تقدیمی ها: @Green_Text2 ‌‌─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅ ⊹ ⋅ ─ ⋅⋅ ─ ⋅⋅ ─ •هرگونه کپی مطالب ممنوع و حرام می‌باشد!
مشاهده در ایتا
دانلود
هدف مانند یک قطب‌ نماست، که به انسان کمک می‌کند تا در هر شرایطی، مسیر درست را پیدا کند. پس هدفمند گام بردارید، هدفمند زندگی کنید! 🦢 | @MAH_Text
ابری‌ ترین هوای منی و خود نمی‌ دانی؛ وقتی به تو فکر می‌ کنم چقدر باران می‌ بارد دلم ! 🌧 🦢 | @MAH_Text
زندگے واقعا بسیار ساده است ! از هر دست بدهیم ، از همان دست می‌گیریم ! هرطوری ڪه درباره‌ے خود بیندیشیم ، برایمان به واقعیت مبدل می‌شود . من معتقدم ڪه هرڪسے از جمله من ، مسئول همه اتفاقات خوب و یا بد در زندگیش است …! 🦢 | @MAH_Text
فکر می‌کنید آدم از چی می‌میرد؟ از گرسنگی؟ از سیگار؟ از غصه؟! ‏نه؛ آدم از بی‌امیدی می‌میرد. ‏از اینکه هرروز صبح چشم‌هایش را باز کند، و نداند چرا باید از ‏جایش بلند شود! ﻏﺮﻭﺭ ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺩﺷﻤﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﺗﻨﺪﺭﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﺍﺳﺖ. ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺗﺮﯾﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺍﺳﺖ. ﺁﺳﺎﯾﺶ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻧﻌﻤﺖ ﺍﺳﺖ. 🦢 | @MAH_Text
عشق را باید از زمزمه بارش چشمان تو، با واژه احساس سرود. و در این قدرت دریـایی تو، کشتی توفان زده را، در دل امـواج سپرد! 🌊 🦢 | @MAH_Text
می خواهم با کسی بروم که دوستش دارم . . . نمی خواهم بهای همراهی را با حساب و کتاب بسنجم ، یا در اندیشه ی خوب و بدش باشم . . . نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نمی دارد ؟! می خواهم بروم . . . با کسی که دوستش می دارم . . . ! 🦢 | @MAH_Text
زمان تصمیم میگیرد چه کسی را در زندگیت ملاقات خواهی کرد، قلبت تصمیم میگیرد چه کسی را در زندگیت میخواهی، و رفتارت تصمیم میگیرد چه کسی در زندگیت میماند! 🦢 | @MAH_Text
- 𝓣𝓲𝓽𝓵𝓮: Green hope / امید سبز - 𝓝𝓾𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓸𝓯 𝓹𝓪𝓻𝓽: 19 ☕️ | @MAH_Text
سبزنوشته‍┆𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑻𝒆𝒙𝒕
- 𝓣𝓲𝓽𝓵𝓮: Green hope / امید سبز - 𝓝𝓾𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓸𝓯 𝓹𝓪𝓻𝓽: 19 #Green_hope ☕️ #Sakura | @MAH_Text
"امید سبز" (قسمت نوزدهم) یوتا با نفس های تند و بی صدا به حرکات سربازان چشم دوخته بود. با گوشه آستینش، خون کنار چشمش را پاک کرد. نگاهش را به خواهرش که در بغلش به خواب فرو رفته بود، دوخت. یوکو رنگ به چهره نداشت؛ لرزان و بی حال به برادرش چسبیده بود. یوتا از عصبانیت اخم کرد؛ چند ثانیه ای طول کشید تا توانست به خودش مسلط شود و خشمش را کنترل کند. در آن اوضاع بدترین کار ممکن، از دست دادن خونسردی اش بود. فقط چند ساعت تا طلوع خورشید مانده بود. دیگر وقتی برای منتظر فرصت ماندن وجود نداشت. یوتا باید خودش فرصتی می ساخت. اما وجود یوکو اینکار را مشکل می کرد. یوتا با احتیاط خودش را به پشت بوته ها رساند. نفسش را حبس کرده بود. دو سرباز جلوی بوته ها، فقط چند قدمی با او فاصله داشتند. صدای شکسته شدن چوبی در پشت بوته ها، توجه سرباز را جلب کرد. شمشیرش را در آورد و به طرف منبع صدا رفت. اما این دقیقا چیزی بود که یوتا می خواست. دستش را روی دهن سرباز نگون بخت گذاشت و او را به طرف خود کشید. چشمان سرباز از وحشت گرد شده بود، اما لحظاتی بعد بی خبر از همه جا با ضربه ای از هوش رفت. یوتا شمشیر سرباز را برداشت و آماده حرکت بعدی شد. اما ناگهان، بالاخره فرصتی که یوتا منتظرش بود، رسید. نوبت تعویض پست سربازان رسیده بود. در آن زمان کوتاه که حواس کسی جمع نبود، یوتا می توانست با کمترین مشکل ممکن بگریزد. یوکو را که روی زمین خوابانده بود، بغل کرد و از پشت درخت ها، بوته ها، و هرجوری که بود با سرعت به سمت در قصر دوید. همه چیز خوب بود؛ زیادی خوب بود. ذهن شکاک یوتا می دانست زیادی خوب بودن اوضاع، طبیعی نیست. اما از ته دل می خواست به این فرصت پیش آمده چنگ بزند و آن را ول نکند. درست قبل از آن که به سربازان دروازه برسد و با آن ها مبارزه کند تا رد شود، در بسته شد و سربازان گارد سلطنتی دور تا دور یوتا را محاصره کردند. غمی نبود. اگر لازم می شد، یوتا حاضر بود با کل قصر مبارزه کند. - حالا حالاها تشریف داشتی، شوالیه سیاه. کجا به این زودی؟ ☕️ | @MAH_Text
- 𝓣𝓲𝓽𝓵𝓮: Green hope / امید سبز - 𝓝𝓾𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓸𝓯 𝓹𝓪𝓻𝓽: 20 ☕️ | @MAH_Text